{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 71

part 71





وقتی داشتن میرفتن از اتاق بیرون دکتر جیهوپ رو صدا زد.



₹ آقای کیم،یه لحظه میاین؟




جیهوپ فهمید که میخواد تنها ببینتش.




جیهوپ« قشنگم تو بشین اینجا من الان میام.»

& باشه



آلینا نشست بیرون روی صندلی و جیهوپ رفت تو.



جیهوپ« بله خانم شین؟»

₹دوست نداشتم پیش خود آلینا بگم ولی آلینا یه مشکل هم داره که به خاطر اون بدنش خیلی خیلی ضعیف شده

جیهوپ« چه مشکلی؟»

₹ استرس خیلی شدید همراه با ترس و ناراحتی باعث شده سیستم ایمنی بدنش بیاد پایین و بدنش ضعیف بشه شما باید قبل از اینکه دیر بشه بیشتر مراقبش باشین

جیهوپ« منظورتون از اینکه دیر بشه چیه؟»

₹ شاید اگه یکم بزرگتر بشه دیگه نشه جلوی این روند رو گرفت و خواهرتون افسردگی شدید بگیره و بدنش دچار مشکل بشه

جیهوپ« یعنی میگید ما باید چیکار کنیم؟»

₹ نباید اجازه بدین توی موقعیتی قراره بگیره که ترس و استرس بکشه و سعی کنید محیط امنی رو براش فراهم کنید

جیهوپ« خانم دکتر من با اینکه مدت زمان زیادی نیست آلینا رو میشناسم اما فهمیدم که خیلی زود زود سرش گیج میره و سردرد میگیره این به خاطر چیه؟»

₹ واسه ی سلامت خوابش و تغذیش هستش اتفافا میخواستم بگم اینم بهتون،لطفا حواستون بیشتر به تعذیه و خوابش باشه

جیهوپ« از چه لحاظی خواب و تغذیش بهم خورده؟»

₹با این معاینه های که من کردم فهمیدم وعده های غذاییش مرتب نیستن و توی هر وعده به اندازه کافی غذا نمیخوره یکیم اینکه خوابش هم منظم نیست و خیلی هم کمه حتی اگه دقت بکنید زیر چشماش هم کبودی هست.
به خاطر اینکه توی سن رشد و حساسی هستش این موضوع خیلی مهمه و لازمه حواستون بیشتر بهش باشه.

جیهوپ« چشم من تمام تلاشمو میکنم،خیلی ممنونم ازتون»

₹خواهش میکنم به سلامت



جیهوپ از اتاق در اومد ولی حرف های که دکتر بهش زده بود حسابی ذهنش رو مشغول کرده بود و نمی تونست از فکر کردن بهش دست برداره؛آلینا اون طرف سالن روی صندلی ها نشسته بود و داشت پاهاشو تکون می داد و با گوشه ی لباسش بازی میکرد جیهوپ لبخندی زد برای اینکه چهرش تابلو نشه و رفت نشست پیش آلینا.



&عه داداش اومدین؟

جیهوپ« آره قشنگم زیاد که منتظر نموندی؟»

& نه

جیهوپ« عه موهات باز شده بیا اینجا ببندمش»



آلینا بلند شد رفت جلوی جیهوپ، جیهوپ اول موهاش رو کامل باز کرد و بعد مثل طوری که آلینا درست کرده بود بست.



جیهوپ« آهان درست شد»

& مرسی


آلینا نشست.


جیهوپ« چیشده خوشگلم چرا حوصله نداری؟»

& خسته شدم داداش

جیهوپ« آخی میدونم خستت کرد الان میریم آزمایش میدیم بعدش میتونیم بریم، دکتر داشت معاینت میکرد که اذیت نشدی؟»

& نه زیاد فقط وقتی اون دستگاه دور مچم بود دردم گرفت.

جیهوپ« الان بهتره دستت؟»

& اوهم

جیهوپ« خوب.....کوچولو بریم بالا؟»

& بریم داداش



جیهوپ بلند شد و دست آلینا رو گرفت و رفتن بالا، اتاق آزمایش رو پیدا کردن و قبلی از اینکه برن دو جیهوپ نشست جلوی آلینا و دستشو گرفت‌.



جیهوپ« خوشگلم شاید الان اونجا دردت بگیره ولی داداشی کنارته،هر وقت خواستی میتونی دست منو بگیری باشه؟»

& باشه



جیهوپ بلند شد و باهم رفتن تو.




جیهوپ« سلام»

¶سلام....از این دختر خانم ناز قراره آزمایش بگیریم؟

جیهوپ« بله »

¶خوب دخترم بیا بشین اینجا تا من برم وسایل رو بیارم.




کسی که مسئول آزمایش گرفتم بود یه مرد میانسال با موهای خاکستری و اندام تقریبا درشتی بود.
آلینا رفت کنار صندلی و جیهوپ بلندش کرد و کمکش کرد بشینه رو صندلی و بعدش دستشو قاب کرد دور صورتش.



جیهوپ« هر موقع ترسیدی یه نفس عمیق بکش و دست منو بگیر باشه؟»

& چشم



جیهوپ موهاشو از جلوی صورتش کنار زد و بعدم آروم دستشو گرفت و آستینش رو تا آرنجش زد بالا و دستشو ناز کرد:)




¶خوب آماده ای دخترم؟

& بله



دکتر اومد نشست کنار صندلی و اول یه بند رو بست دور دستش و سفت کشیدش که باعث شد صورت آلینا از درد جمع بشه اما صداش در نیومد، بعدش با الکل و پنبه کشید روی دستش و چند بار روی دستش ضربه ژد تا رگش پیدا بشه، و در آخر سوزن آزمایش رو فرو کرد تو رگش که اینجا دردش در حدی بود که آلینا از درد آخ ریزی گفت و محکم دست جیهوپ رو گرفت‌.



¶تموم شد کوچولو



دکتر شیشه خون رو گذاشت توی جعبه و بند رو از دور دستش باز کرد.





ادامه دارد...




میدونم دیر گذاشتم،امتحان داشتم گوگولی ها:)


راستی خوب حمایت کنید پارت های بعدی خیلی اتفاقات مهمی قراره بیفته!
دیدگاه ها (۲)

پارت سیزدهم شب کنار ساحل نشستیم.سرم رو روی شانه‌ی جونگکوک گذ...

dark life = 40

ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃپارت۷*ویو لیااه دختره ج*دهاصلا قرار بود خاله منو زنه...

او به ارامی دستش را دور شونه ی دکو انداخت و اون را به سمت خو...

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁷وارد داروخانه شد و به سمت پیشخوان رفت...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

پارت ۵ویو الینا:رفتم تا برای خودم و کوک چیزی بگیرم که یهو یه...

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۸ظهر، نامجون جلوی خونه منتظرش بود.وقتی...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁰ویو: اتدکتر سریع خودش رو به تخت ...

#in_your_eyespart_10۵ویو کایلاکوک چند دقیقه بعد با یه ظرف بس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط