{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#parte 9

-ی خواهشی دارم .
-بگو با کمال میل
-میشع بریم بیرون ی نخ بکشیم بعد ترک
حرفی نزد فکنم ناراحت شد رفتم جلوی میزش زانو زدم کنار صندلیش و تو چشماش ک سرش پایین بود خیرع شدم
راستش فکردم اینهمه نزدیکی خوب نباشع اما دیگ اومده بودم
آروم زمزمه کردم:《
ناراحت شدی خوب اصن ببخ
حرفمو قطع کرد زیر بازومو گرف جوری ک بلند شدم و روبه روش وایسادم قدش از من بلند تر بود ولی تا شونش میرسیدم
:《نگو ببخشید باشع؟
میریم ولی فقط برای بار آخر بهم قول بدع
-قول.....هووف ..میدم
-آفرین
رفتیم بیرون خواست برع سمت ماشین ولی ی حسی بهم گفت قدم بزن
دستشو کشیدم نمیدونم چرا انقد بهش نزدیک میشدم ولی حس کردم این نزدیکی خوب باشع من دوسش داشتم آرع من هیچوقت مغرور نبودم حداقل در برابر عشق میخواستم بهش بگم ب همین راحتی
آیدین:《
عسل دستمو کشید از تماس دست گرمش با دستم ی حس خوبی بهم داد من عاشقش بودم باید بهش میگفتم نباید میزاشتم مثل عرفان دیگ دیر شده باشع اونشب توی چت همه چیزو بهم گفت ک مجبور شده
رو ب عسل گفتم
-چیزی میخوای
تمام احساسشو ریخت تو چشماش و با مضلومیت زل زد بهم و گف
-میشع قدم بزنیم
-خرع
-ها؟ خر عمته کثافت
قهقهم ب هوا رف اصن از این لوس بازیا ک بخوام بهش بگم عشقم و اینارو دوس نداشتم ولی خوب بعضی دقتا نیازه
دوبارع خندیدم
-شبی خرع شرک شدی عسل چشماتو اونجوری نکن
-کثافت من خرع شرک باشم توعم خوده شرکی
با این حرفش ی دیقه کنترلمو از دست دادم و نزدیکش شدم انقد نزدیک ک چسبید ب دیوار
تو خیابون هیچکس نبود
شک شده بود ولی زل زده بود تو چشمام این ینی دوسم دارع ک از نگاش دست نمیکشه ینی درست مثل خودم .
عسل:《
از حرکتش شک شده بودم من عاشقش بودم از نگا کردن بهش نمیتونسم ثانیه ای دست بکشم
چشماش خمار بودو زوم روی چشمام .
انگار دوسم داشت .
-عسل
بی اختیار زمزمه کردم
-جانم
انگار از این کلمه کلا رفت تو هپروت
ولی زود برگشت
صورتشو بغل صورتم گذاشت جوری ک ل/ب/ا/ش . ب گوشم برخورد میکرد هرم گرم نفساش ب گوشم میخورد و مورمورم شد .
لب زد:《میشع بگم بهت؟
-چی .... چیو بهم بگی
-یچیزی ک خیلی مهمه
-بگو .
-خرع من میشی من بشم شرک بعد اسمم روت باشع هرکی ببینتت بگن این خرع شرکه
با این حرفش بی اختیار خندیدمو اونم خندید
لعنتی واقعا خشگل تر و جذاب تر از قبل میشد وقتی میخندید
بعد با دستام هلش دادم عقب و گفتم
-نخیر من خرت نمیشم
من میشم سیندرلا توهم نامادری بدجنسم ک هرکی دیدتت بگه عع این کثافت ک اون دختره رو اذیت میکنه بعد تو میشی آدم بده
چشماشو مظلوم کرد بعد لبشو داد جلو و گفت. ب من میاد بدجنس باشم اذیتت کنم
نخواستم اذیتش کنم منم با همون لحن گفتم
-ن عسیسم تو آدم خوبی هستی
انگار ک با این حرفم علاقش ۸۰ برابر شده باشع منو بغل کردو گردنمو بوسید
مورمورم شد
بعد گذاشتم زمین و خیلی جدی گفت
-دوصت دارم
من مکث کردم
-و مکث
-مکث
انگار باورم نمیشد ک دوسم داشته باشع
و بعد سیاهی مطلق

آیدین :《

قش کرد !)
ینی چی
بلندش کردم و با عجله بردمش تو ماشین

●●●
دکتر چیشده چرا از حال رفت
-چ نسبتی با بیمار دارید؟
-من . من ...نامزدشم
-خانمتون
مکث
مکث
مکث
- د لعنتی حرف بزن چیشده
-خانمتون فراموشی گرفتن
-ها؟
-ایشون قلبشون مشکل داشته گفته بودم ک هیجان براش سمه ولی انگار کسایی ک اطرافش بودن توجه نکردن
وای وای وای امکان نداشت
ینی الان عسل هیچی یادش نیستتتت
اون دوسم داشت با هرکاتش بهم فهموند ینی الان عشق منم یادش نیست دوست داشتنمم یادش رفت
از پشت شیشه داشتم نگاش میکردم
یکم پیش ب عرفان زنگ زدم گفتم بیاد
یهو یکی زد ب شونم
برگشتمو بی مکث عرفانو بغل کردم حتی حضم اینکه بخواد هیچی یادش نیاد اشکمو در آورد
دیدگاه ها (۰)

سلام ب عزیزای دلممممممممم🥹🌱🌸چقدر دلم براتون برای ویسگون برای...

رمان عشق ممنوع

رمان تو خود منی

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

P3ویو کیسوکه:از اتاق اومد بیرون از اونجایی ک من تو خونه زیاد...

وقتی دوست صمیمی BTS هستی و میرید اسکی رو یخ

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

رمان ؟!«وقتی بهم خیانت کردی .....»پارت ؟!«1»ویو «ا/ت»ساعت ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط