{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت وگفت هندوانه برای رض

گویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت وگفت هندوانه برای رضای خدا بمن بده فقیرم وچیزی ندارم
هندوانه فروش درمیان هندوانه ها گشتی زد وهندوانه خراب وبدر د نخوری را به فقیر داد فقیر نگاهی به هندوانه کرد دید که خورده نمی شود
ومقدار پولی که به همراه داشت به هندوانه فروش داد وگفت به اندازه پولم به من هندوانه ای بده
هندوانه فروش هندوانه خیلی خوبی را وزن کرد وبه مرد فقیر داد
فقیر هردو هندوانه را روبه آسمان کرد آهی کشید وگفت خداوندا بندگانت را ببین این هندوانه خراب را بخاطر تو داده هست
واین هندوانه خوب را بخاطر پول..!!
دیدگاه ها (۱)

گویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت وگفت هندوانه‌ای برای رض...

📚#حکایتی_پندآموزگویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت وگفت هن...

گویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت وگفت هندوانه‌ای برای رض...

گویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت وگفت هندوانه‌ای برای رض...

مرد فقیری نزد هندوانه فروشی رفت وگفت هندوانه‌ای برای رضای خد...

گویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت وگفت هندوانه‌ای برای رض...

گویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت وگفت هندوانه‌ای برای رض...

گویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت وگفت هندوانه‌ای برای رض...

درس عبرتگویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت وگفت هندوانه‌ای...

گویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت وگفت هندوانه‌ای برای رض...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط