{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درس عبرت

درس عبرت


گویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت وگفت هندوانه‌ای برای رضای خدا به من بده فقیرم وچیزی ندارم.
هندوانه فروش درمیان هندوانه ها گشتی زد وهندوانهٔ خراب و بدرد نخوری را به فقیر داد.فقیر نگاهی به هندوانه کرد و دید که به درد خوردن نمیخورد،و مقدار پولی که به همراه داشت به هندوانه فروش داد و گفت به اندازه پولم به من هندوانه ای بده.
هندوانه فروش هندوانه خیلی خوبی را وزن کرد و به مرد فقیر داد،فقیر هر دو هندوانه را رو به آسمان کرد و گفت خداوندا بندگانت را ببین...
این هندوانه خراب را بخاطر تو داده هست و این هندوانه خوب را بخاطر پول.
دیدگاه ها (۱)

.......داغدار تو و دستان علمدار توامدست بر سینه ام و نوکر در...

ﺁﻗﺎ ﺑﯿﺎ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﺭﻗﯿﻪ ﻫﻮﺍ ﭘﺲ ﺍﺳﺖ .....ﺩﺳﺘﻢ ﺑﻪ ﺩﺍﻣﻨﺖ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺷﯿﻌ...

حکایت چهارم:عارفی راگفتند:خداوند را چگونه میبینی؟!گفت آنگونه...

حکایت سوم:از حاتم پرسیدند: بخشنده تر از خود دیده ای؟؟...گفت:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط