من كه حيران توام وقتي تبسم مي‌‌كني

من كه حيران توام وقتي تبسم مي‌‌كني
رعشه بر جان مي‌زني در دل تلاطم مي‌كني

 تازگيها مي‌نشينم پاي حرف چشم تو
نرم نرمك شعر باران را ترنم مي‌كني


چشم من در خلوتت گاهي اگر سر مي‌زند
تو چرا شك مي‌كني، سوء تفاهم مي‌كني


اتفاقاً بيشتر حرف تو را مي‌زد دلم
خاطراتي را كه در باران تبسم ‌مي‌كني


با خلوص چشمهايت صحبت از اشراقها
از سماع ساقه‌هاي سبز گندم مي‌كني


راستي! گنجشكها با بي‌قراري مي‌پرند
در وسيع ديدگانت؟ يا تو هم مي‌كني


اي بهار مهربانم! با طلوعت در زمين
روشني را جمعه فردا تكلم مي‌كني


دیدگاه ها (۲)

من که حیران توام وقتی تبسم می‌‌کنیرعشه بر جان می‌زنی در دل ت...

...من که حیران توام وقتی تبسم می‌‌کنیرعشه بر جان می‌زنی در د...

تا كِی به شكل خاطره‌ای گم ببينمت؟در عطر سیب و مزّه‌ی گندم بب...

اشعار و دلنوشته های حسینی:به مناسبت ولادت امام رضا علیه الاس...

جمعمان جمع كه تا نقش خيالي بزنيمكوچه باغي برويم و پر و بالي ...

جعفر درویشیان شاعر کرمانشاهی

گویا فیروزکوهی شاعر تهرانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط