{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من که حیران توام وقتی تبسم می‌‌کنی

من که حیران توام وقتی تبسم می‌‌کنی


رعشه بر جان می‌زنی در دل تلاطم می‌کنی


تازگیها می‌نشینم پای حرف چشم تو


نرم نرمک شعر باران را ترنم می‌کنی


چشم من در خلوتت گاهی اگر سر می‌زند


تو چرا شک می‌کنی، سوء تفاهم می‌کنی


اتفاقاً بیشتر حرف تو را می‌زد دلم


خاطراتی را که در باران تبسم ‌می‌کنی


با خلوص چشمهایت صحبت از اشراقها


از سماع ساقه‌های سبز گندم می‌کنی


راستی! گنجشکها با بی‌قراری می‌پرند


در وسیع دیدگانت؟ یا تو هم می‌کنی


ای بهار مهربانم! با طلوعت در زمین


روشنی را جمعه فردا تکلم می‌کنی







سید حکیم بینش
دیدگاه ها (۴)

من كه حيران توام وقتي تبسم مي‌‌كنيرعشه بر جان مي‌زني در دل ت...

...من که حیران توام وقتی تبسم می‌‌کنیرعشه بر جان می‌زنی در د...

ایــــــــــہــــــــــا الـــعـــزیـــــز کو...

#تجسم-عـشـقیقین دارم تو هم مــــــن را تجسم می کنی گاهیبه خل...

....یقین دارم تو هم مــــــن را تجسم می کنی گاهیبه خلوت با خ...

یقین دارم تو هم من را تجسم می کنی گاهیبه خلوت با خیال من تکل...

یقین دارم تو هم من را تجسم می کنی گاهیبه خلوت با خیال من تکل...

یقین دارم تو هم مــــــن را تجسم می کنی گاهیبه خلوت با خیال ...

یقین دارم تو هم من را تجسم می کنی گاااهیبه خلوت با خیال من ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط