Fate is predetermined.

part: 46

بی حوصله توی حیاط رو به روی دریا نشسته بود

متنفر بود از کنترل شدن...ولی این دفعه چاره ای نداشت
برای سر و پا کردن اون شرکت خیلی زحمت کشیده بود

میسون خیلی اروم اومد و کنارش نشست

میسون: حالت خوبه عزیزم؟
-:اوف مامان خیلی خستم از دست پدربزرگ

میسون اهی کشید و تکیه داد " منم همینطور پسرم"

-:گفت یا با الیزا باید ازدواج کنم یا دختر خانواده هوانگ
میسون: نمیدونم پسرم زندگی توعه
-:مامان تهیونگ اونو دوست داره نمیتونم برم با دختری که دوسش داره ازدواج کنم که
میسون: اره حق با توعه


میسون کمی مشکوک بود رفتار هاش
انگار بی قرار بود و نگران و دو دل
بالاخره جسارتش رو جمع کرد و به زبون اورد " من میدونستم مینا میخاد بره"

جونگکوک متعجب شد " چی؟"

میسون که دیگه نمیتونست مخفی کنه تند تند لب زد" مینا اومد کلید خونه قبلیمون رو گرفت تا برن اونجا و گفت نگم که کجان"

جونگکوک چهرش متعجب شد " خونه ما؟"

میسون با سر تایید کرد و جونگکوک رفت به داخل عمارت تا سوئیچ ماشینشو برداره و بره
دیدگاه ها (۲۹)

چند پارتی جونگ کوک نشستیم سر میز شام که پسر عموی کوک نشست رو...

برده عمارت جئون

# قولی_که_شکست ###پارت ۸ تهیونگ گفت :_باشه عمه تهیونگ بلند ش...

رمان. جونگکوک

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

جدایی

Cruel Love.پارت ۲ .که ، جونگکوک گفت:میشه اتاقم رو نشون بدین...

part ²با اون شخص یهو بدنم لرزید.اون جونگکوک بود!!!ولش بک به ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۸۹مینی : همه چیز و ب...

پنهان عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط