پنهان عشق
پارت ۹
ویو لونا
رفته بودم شرکت برای جونگکوک قهوه خریدم بردم تا بتونم دل شوهرم رو به دست بیارم (ایشش😒) منشی؟
=: سلام اتاق کوک کجاس
؟: سلام منظورتون جونگکوک هستش
=: اره همون اتاقش کجاس
؟: باید وقت میگرفتید
=: وای بگو کجاس
بعد دیدم کوک خودش اومد
-: چخبره این جا
؟: قربان ایشون سر صدا میکنن
-: لونا این جا چیکار میکنی
=: اومدم جای شوهرم خب
-: ساکت بیا توی اتاقم
ویو توی اتاق
-: چرا اومدی این جا هاا
=: اروم اومدم برات قهوه بگیریم عزیزمم
-: وای حوصله تورو ندارم خب دادی میتونی بری
=: چرا این جوری میکنی
-: چجوری این ازدواج اجباری میفهمی
=: خب اره بازم تو عشقمی (اشوه)
-: باشه حالا برو کار دارمم
=: اوکی بای
جونگکوک چرا این جوری میکنه همش تقصیر این ات بلای سرت بیارم
ویو کوک
باز این لونا اومده بود شرکت دختره هرزه
خستم کرد روانی تازه فردا عروسی من متاسفانه با این هرزه عروسی میکنم از دیروز ات رو ندیدم دلم براش تنگ شده اوف بعد ازدواج با لونا بعد ۱ سال طلاق میگیرم با ات باید ازدواج کنم آره
ویو ات
بعد دوکبوکی خوردیم رفتم خونه لونا رو دیدم خیلی عصبی بود یه جوری نگاه میکرد منو وا چشه این جای شوهرش بود چرا خوشحال نیست وای ولش تازه فردا ازدواج میکنه ناراحتم که تنها میشم
♡: اتت بیا شام بخور
+: مامان سیرم بیرون خوردم برم بخوابم شب همگی بخیر🙃❤
♡: شب بخیر خوشگلم
بعد رفتم توی اتاقم لباس خوابم رو پوشیدم صورتم رو شستم بعد به پوستم یکم رسیدم گوشیم رو برداشتم ولو شدم روی تخت رفتم توی انیستا دیدم جونگکوک درخواست دنبال کردن منو داده درخواستشو قبول کردم دیدم چه عکس های خفنی گذاشته بود توی انیستا همه روش کراش بودن🫡🤭
بعد گوشی کنار گذاشتم خوابیدم..... ادامه داره
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینم پارت نهم پارت بعد فردا به نگاه خوشگلتون🫠💗💘🥺
ویو لونا
رفته بودم شرکت برای جونگکوک قهوه خریدم بردم تا بتونم دل شوهرم رو به دست بیارم (ایشش😒) منشی؟
=: سلام اتاق کوک کجاس
؟: سلام منظورتون جونگکوک هستش
=: اره همون اتاقش کجاس
؟: باید وقت میگرفتید
=: وای بگو کجاس
بعد دیدم کوک خودش اومد
-: چخبره این جا
؟: قربان ایشون سر صدا میکنن
-: لونا این جا چیکار میکنی
=: اومدم جای شوهرم خب
-: ساکت بیا توی اتاقم
ویو توی اتاق
-: چرا اومدی این جا هاا
=: اروم اومدم برات قهوه بگیریم عزیزمم
-: وای حوصله تورو ندارم خب دادی میتونی بری
=: چرا این جوری میکنی
-: چجوری این ازدواج اجباری میفهمی
=: خب اره بازم تو عشقمی (اشوه)
-: باشه حالا برو کار دارمم
=: اوکی بای
جونگکوک چرا این جوری میکنه همش تقصیر این ات بلای سرت بیارم
ویو کوک
باز این لونا اومده بود شرکت دختره هرزه
خستم کرد روانی تازه فردا عروسی من متاسفانه با این هرزه عروسی میکنم از دیروز ات رو ندیدم دلم براش تنگ شده اوف بعد ازدواج با لونا بعد ۱ سال طلاق میگیرم با ات باید ازدواج کنم آره
ویو ات
بعد دوکبوکی خوردیم رفتم خونه لونا رو دیدم خیلی عصبی بود یه جوری نگاه میکرد منو وا چشه این جای شوهرش بود چرا خوشحال نیست وای ولش تازه فردا ازدواج میکنه ناراحتم که تنها میشم
♡: اتت بیا شام بخور
+: مامان سیرم بیرون خوردم برم بخوابم شب همگی بخیر🙃❤
♡: شب بخیر خوشگلم
بعد رفتم توی اتاقم لباس خوابم رو پوشیدم صورتم رو شستم بعد به پوستم یکم رسیدم گوشیم رو برداشتم ولو شدم روی تخت رفتم توی انیستا دیدم جونگکوک درخواست دنبال کردن منو داده درخواستشو قبول کردم دیدم چه عکس های خفنی گذاشته بود توی انیستا همه روش کراش بودن🫡🤭
بعد گوشی کنار گذاشتم خوابیدم..... ادامه داره
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینم پارت نهم پارت بعد فردا به نگاه خوشگلتون🫠💗💘🥺
- ۱۴۸
- ۱۴ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط