برده عمارت جئون

پارت ¹⁶⁷
زیر نگاه مامان حنا داشتم می‌شکستم.


اونقدر شرمنده بودم


که نمیتونستم سرم رو بالا بگیرم



من حتی به بچه خودمم رحم نکرده و میخواستم بکشمش.


این دفعه دیگه هیچ کس نمیتونست ازم دفاع کنه.



جونگکوک مادرش رو کنار زد و گفت:


-برو خونه مادر من


دلتم به حال این حرومی نسوزه


جونگکوک که به طرف اسطبل پا تند کرد


مامان حنا هنوز گیج و منگ نگاه مون میکرد.


باورش نمیشد که بخوام بچه خودم و بکشم.



بالاخره به خودش اومد و دنبال مون دویید و دست جونگکوک رو گرفت:


-میخوای باهاش چکار کنی؟


نزنیش پسرم حامله ست گناه داره

نذار قاتل بچه خودت بشی


جونگکوک دستش رو عقب کشید

و تکون شدیدی بهم داد،از خشم و عصبانیت داشت منفجر میشد:


-من این حرومزاده رو امروز میکشم


-نکن مادر...عصبی هستی

بذار من باهاش حرف میزنم


-برو دخالت نکن مامان

-من نمیذارم بزنیش

بچه خودت یه چیزیش میشه



یه عمر عذاب وجدان ولت نمیکنه



بین دعوای مادر و پسر هق میزدم


جونگکوک بالاخره مادرش رو پس زد


و وارد اسطبل که شدیم


بلافاصله در رو بست و تنم رو به طرف ستون چوبی پرت کرد:


-لخت شو...سریع
دیدگاه ها (۱۳۸)

𓆩 پارت ۵۲ 𓆪 🖤ات با لبخند از جیمین فاصله گرفت و گفت:— برو باب...

Part ¹⁶ویو لیلی با این چیزی که از دهن مادر جون اومد بیرون شو...

سناریو #BTS وقتی بچتون میگه مامان مال منه به تو نمیدمنامی: ب...

اورلورا

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت هفدهمیونا گردنبندش رو محکم توی د...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهل‌وپنجم 𓆪 🖤🥀همه برای چند ثانیه ساکت ماند...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۰ — آخرین رازدرِ انبار کاملاً باز شد.رینا ب...

پارت سوم: وارثان تاریکیـ «چی شده؟»تهیونگ اسلحه‌اش را بالا آو...

اجبار به بدبختی پارت ۳۰

🌿نسل نور🌿گاهی نباید به بچه‌مون بگیم کجای کارش اشتباهه!مثلاً ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط