{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردم اینجا چقدر مهربانند ;

مردم اینجا چقدر مهربانند ;
دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند ,

دیدند سرما میخورم سرم کلاه گذاشتند

و چون برایم تنگ بود کلاه گشادتری

و دیدند هوا گرم شد , پس کلاهم را برداشتند

و چون دیدند لباسم کهنه و پاره است به من وصله چسباندند

و چون از رفتارم فهمیدند که سواد ندارم محبت کردند و حسابم را رسیدند .

خواستم در این مهربانکده خانه بسازم ، نانم را آجر کردند گفتند کلبه بساز . . . . .
روزگار جالبیست،مرغمان تخم نمی گذارد ولی هر روز گاومان می زاید!
دیدگاه ها (۱)

امیدی بر جماعت نیست، میخواهم رها باشماگر بی انتها هم نیستم ب...

نفسی داشتم و ناله و شیون کردمبی تو با مرگ عجب کشمکشی من کردم...

آیـینـه پرسـیــد که چـرا دیــر کرده است نکند دل دیگر...

به دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانن...

مردم این دیار چقدر مهربانند !دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوخ...

مردم اینجا چقدر مهربانند ;دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند...

مردم اینجا چقدر مهربانند دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند ...

مردم اینجا چقدر مهربانند ;دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند...

مردم اینجا چقدر مهربانند!دیدند کفش ندارم، برایم پاپوش دوختند...

مردم اینجا چقدر مهربانند ;دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند...

مردم اینجا چقدر مهربانند ;دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند...

مردم اینجا چقدر مهربانند !دیدند کفش ندارم ، برایم پاپوش دوخت...

مردم اینجا چقدر مهربانند؛دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط