مردم این دیار چقدر مهربانند !
مردم این دیار چقدر مهربانند !
دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند،
دیدند سرما میخورم سرم کلاه گذاشتند
و چون برایم تنگ بود کلاه گشادتری دوختند
دیدند هوا گرم شد پس کلاهم را برداشتند
چون دیدند لباسم کهنه و پاره است به من وصله چسباندند
و چون از رفتارم فهمیدند که سواد ندارم محبت کردند و حسابم را رسیدند
خواستم در این مهربانکده خانه بسازم ، نانم را آجر کردند گفتند کلبه بساز . .
روزگار جالبیست،مرغمان تخم نمی گذارد ولی هر روز گاومان می زاید.
دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند،
دیدند سرما میخورم سرم کلاه گذاشتند
و چون برایم تنگ بود کلاه گشادتری دوختند
دیدند هوا گرم شد پس کلاهم را برداشتند
چون دیدند لباسم کهنه و پاره است به من وصله چسباندند
و چون از رفتارم فهمیدند که سواد ندارم محبت کردند و حسابم را رسیدند
خواستم در این مهربانکده خانه بسازم ، نانم را آجر کردند گفتند کلبه بساز . .
روزگار جالبیست،مرغمان تخم نمی گذارد ولی هر روز گاومان می زاید.
- ۴.۸k
- ۰۸ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط