عاشقانه

‍ چرا پای غزل می لنگد امشب
زبان واژه ها می لرزد امشب
هزاران قافیه بی جان و خسته
هوای قلب را میفهمد امشب
نمیدانم چرا دامان شعرم
چو طفلی بی تبسم ماند امشب
نگاهش پر ز اشک و دست خالی
هزاران قصه از بر دارد امشب
شود شهزاده ی شهر ترنم
ولی در عمق جان میسوزد امشب
مزن نعره تو ای شبگرد عاشق
که حالت بر جهان می ارزد امشب..
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه

عاشقانه

عاشقانه

عاقبت می‌آیی وُ تاریکیِ شب میرودآخرْ این اندوهِ مثلِ زهرِ عق...

در امتدادِ سرآغاز هر بند ـ سپید های- قافیه تنگبه سر سودای بی...

#عاشقانه بارها خواسته ام به زبان بیاورم کلمات را به رقص درآو...

💭بارها خواسته ام به زبان بیاورمکلمات را به رقص درآورده‌امقاف...

#عاشقانه بارها خواسته ام به زبان بیاورمکلمات را به رقص درآور...

کبری اسدی نیازی

سید مجتبی شجاعی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط