عاشقانه

‍ دوباره بیقرارم ، پا میانِ واژه بگذارم
دوباره از غمِ عشقت ، چو بیمارم ، چه آوارم
کجای قصه ای امشب بیا جانا بیا بی تو
دوباره دل پریشانم ، میانِ کوچه بازارم
زند باران تندی بر سرم مجنون شدم گویا
پر از شعرم ، پر از شعرم ، گمانم از تو سرشارم
دگر خود را نمیبینم میانِ کوچه باغ دل
نظر کن اندکی بر من ، کنارِ جان تبدارم
نشستم روبروی ساعتی در گوشه ای تنها
تمامِ شب به عشقت لحظه ها را بی تو بشمارم
ز بس هر شب نوشتم صد غزل از عشق مان یارا
دگر باقی نمانده جا به دفتر ، نا به خودکارم...
دیدگاه ها (۰)

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

{محکوم به لمس } part ۳ 杂交种 .. 18 سال بعد ....بیرون آمدن برا...

عاشقانه

عاشقانه

🌱🍒شب آن شب ، عشق پَر می‌زد میانِ کوچه بازارمتو را در کوچه می...

🌾🌾شب آن شب ، عشق پَر می‌زد میانِ کوچه بازارمتو را در کوچه می...

🍒🌱شب آن شب ، عشق پَر می‌زد میانِ کوچه بازارمتو را در کوچه می...

شب آن شب، عشق پرمی زد میان کوچه بازارم تو را در کوچه می دیدم...

شب آن شب ، عشق پَر می‌زد میانِ کوچه بازارمتو را در کوچه می‌د...

تو یادت نیست باران شد .نه این را هم نفهمیدی و من ارام رفتم ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط