شوق پرکشیدن است در سرم قبول کن
شوق پرکشیدن است در سرم قبول کن
دلشکسته ام اگر نمی پرم قبول کن
اینکه دور دور باشم از تو و نبینمت
جا نمیشود به حجم باورم قبول کن
گاه،پرزدن در اسمان شعرهات را
از من،از منی که یک کبوترم قبول کن
در اتاق رازهای تو سرک نمی کشم
بیش از آنچه خواستی نمی پرم ،قبول کن
قدریک قفس که خلوتت به هم نمیخورد
گاه نامه میبرم،می آورم قبول کن
گفته ای که عشق و ما جداست،شعرمان جدا
بی تومن نه عاشقم،نه شاعرم قبول کن
آب...
وقتی آب این قدر گذشته از سرم
من نمیتوانم از تو بگذرم قبول کن
دلشکسته ام اگر نمی پرم قبول کن
اینکه دور دور باشم از تو و نبینمت
جا نمیشود به حجم باورم قبول کن
گاه،پرزدن در اسمان شعرهات را
از من،از منی که یک کبوترم قبول کن
در اتاق رازهای تو سرک نمی کشم
بیش از آنچه خواستی نمی پرم ،قبول کن
قدریک قفس که خلوتت به هم نمیخورد
گاه نامه میبرم،می آورم قبول کن
گفته ای که عشق و ما جداست،شعرمان جدا
بی تومن نه عاشقم،نه شاعرم قبول کن
آب...
وقتی آب این قدر گذشته از سرم
من نمیتوانم از تو بگذرم قبول کن
- ۱.۱k
- ۲۷ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط