{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شوق پرکشیدن است در سرم، قبول کن

شوق پرکشیدن است در سرم، قبول کن
دل‌شکسته‌ام اگر نمی‌پرم، قبول کن

این که دور دور باشم از تو و نبینمت
جا نمی‌شود به حجم باورم، قبول کن

گاه پرزدن در آسمان شعرهات را
از من، از منی که یک کبوترم قبول کن

در اتاغ رازهای تو سرک نمی‌کشم
بیش از آنچه خواستی نمی‌پرم، قبول کن

قدر یک قفس که خلوتت به هم نمی‌خورد
گاه نامه می‌برم می‌آورم، قبول کن

گفته‌ای که عشق ما جداست، شعرمان جدا
بی تو من نه عاشقم، نه شاعرم، قبول کن

وقتی آب این‌قدر گذشته از سرم
من نمی‌توانم از تو بگذرم، قبول کن
دیدگاه ها (۱۶)

هرکه درخلوت شب از همه بیدار تراستدلش از زخم زبان خسته و تب د...

تا زمانی که رسیدن به تو امکان داردزندگی درد قشنگیست که جریان...

ناز کن شیرین غزل بس ناز دارد چشم توحس لذت آور شهناز دارد چشم...

شهر از هجوم خاطره هایت به من پُر استبعد از تو شهر از منِ دیو...

پارت ۷۶

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.1  (روایت از زبان ا.ت)---امش...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و چهارم: سمفونیِ سکوت و اعترافِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط