{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرسه در کوی غزل بی تو عجب دلگیر است

پرسه در کوی غزل بی تو عجب دلگیر است
دلم از رهگذرانش ، ز غروبش سیر است

امشب این کوچه ز تنهائی ی من می گوید
دل بیچاره که در وسوسه ات تسخیر است

بین اوزان و قوافی شده ام زندانی
فکرم هر ثانیه با قافیه ها درگیر است

من شبگرد غزل سوخته از خود نالم
که دلم در قفس خاطره ها زنجیر است

من و این کوچه ی بن بست ، تورا کم داریم
ترسم آن لحظه بیائی که جوانت ، پیر است

منم و عکس تو در قاب و نگاهی خسته
چشم من سوی لب بسته ی یک تصویر است

تو ثریای منی آمدنت شیرین است
من نگویم که چرا آمده ای و دیر است

در پی توبسی خون جگرها خوردم
چه بگویم که قلم ناطق بی تزویر است
دیدگاه ها (۳)

ای کاش بیفتد به تو یکبار مسیرمدرحسرت دیدار تو کم مانده بمیرم...

خیس بارانم ولی, چیزی نمیخواهد دلمسردو لرزانم ولی, چیزی نمیخو...

بــلبــل عــاشق ایــن باغ و گلستانی تونغمه خوانِ چمن و مـظــ...

پاییــــــــــــــــزهم گذشت و دلت عاشقم نشدچشم انتظار سوزِ ...

پرسه در کوی غزل بی تو عجب دلگیر است دلم از رهگذرانش ، ز غروب...

پرسه در کوی غزل بی تو عجب دلگیر است دلم از رهگذرانش ، ز غروب...

پرسه در کوی غزل بی تو عجب دلگیر است دلم از رهگذرانش ، ز غروب...

پرسه در کوی غزل بی تو عجب دلگیر است دلم از رهگذرانش ، ز غروب...

پرسه در کوی غزل بۍتو عجب دلگیر استدلـم از رهگـذرانش ، ز غـرو...

پرسه در کوی غزل بی تو عجب دلگیر است دلم از رهگذرانش ، ز غروب...

پرسه در کوی غزل بی تو عجب دلگیر استدلم از رهگذرانش ، ز غروبش...

پرسه در کوی غزل بی تو عجب دلگیر است دلم از رهگذرانش ، ز غروب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط