پیرمردی را با پسرش نزد قاضی بردن.
پیرمردی را با پسرش نزد قاضی بردن.
حکم صد ضربه ی شلاق بود
.پدر را صد ضربه زدند آه نکشید.
و هیچ نگفت.پسر را یک ضربه زدند.آه از نهاد پدر بلند شد.پرسیدند ای پیر تو را صد ضربه زدیم هیچ نگفتی اما اکنون با زدن یک ضربه به پسرت اینگونه آه کشیدی. دلیلش چیست؟ گفت شما صد ضربه را به بدنم زدید و تحمل کردم. اما اکنون که بر جگرم میزنید نمیتوانم تحمل کنم ....برای سلامتی همه پدرهایی که در قید حیات هستند و آمرزش پدرهای که دستشون از دنیا کوتاه شده.
"صلوات مبارک.
روزتان مبارک مردان خستگی ناپذیر
حکم صد ضربه ی شلاق بود
.پدر را صد ضربه زدند آه نکشید.
و هیچ نگفت.پسر را یک ضربه زدند.آه از نهاد پدر بلند شد.پرسیدند ای پیر تو را صد ضربه زدیم هیچ نگفتی اما اکنون با زدن یک ضربه به پسرت اینگونه آه کشیدی. دلیلش چیست؟ گفت شما صد ضربه را به بدنم زدید و تحمل کردم. اما اکنون که بر جگرم میزنید نمیتوانم تحمل کنم ....برای سلامتی همه پدرهایی که در قید حیات هستند و آمرزش پدرهای که دستشون از دنیا کوتاه شده.
"صلوات مبارک.
روزتان مبارک مردان خستگی ناپذیر
- ۸۱۵
- ۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط