{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
.
.
به پیش روی من تا چشم یاری می کند، دریاست
چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست

درین ساحل که من افتاده ام خاموش
غمم دریا ، دلم تنهاست

وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست
خروش موج با من می کند نجوا

که : هر کس دل به دریا زد رهایی یافت
که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت

مرا آن دل که در دریا زنم ، نیست
ز پا این بند خونین بر کنم نیست

امید آنکه جان خسته ام را
به آن نادیده ساحل افکنم نیست... فریدون مشیری
دیدگاه ها (۴)

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش پایانی)

007-پنهان در مه - پارت ۸۳

به پیش روی من تا چشم یاری میکند دریاستچراغ ساحل آسودگی ها در...

به پیش روی من، تا چشم یاری می کند، دریاست !چراغ ساحل آسودگی ...

چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست !درین ساحل که من افتاده ام...

به پیش چشم من،تاچشم یاری می کند،دریاستچراغ ساحل آسودگی ها در...

«مرا آن دل که بر دریا زنم نیست»به پیش روی من، تا چشم یاری می...

چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست !درین ساحل که من افتاده ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط