رامین شاهراه:

رامین شاهراه:
رامین شاهراه:
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی

آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی

 

کاهش جان تو من دارم و من می دانم

که تو از دوری خورشید چه ها می بینی

 

تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من

سر راحت ننهادی به سر بالینی

 

هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک

تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی

 

همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند

امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی

 

من مگر طالع خود در تو توانم دیدن

که توام آینه بخت غبار آگینی

 

باغبان خار ندامت به جگر می شکند

برو ای گل که سزاوار همان گلچینی

 

نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید

که کند شکوه ز هجران لب شیرینی

 

تو چنین خانه کن و دلشکن ای باد خزان

گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی

 

کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد

ای پرستو که پیام آور فروردینی

 

شهریارا اگر آئین محبت این است

جاودان زی که به دنیای بهشت آئینی
دیدگاه ها (۴)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒉𝒂𝒕𝒆?_ا/ت خشکش میزنه،فاصله بین ا/ت و جونکوک و نوری ک...

KIM V

امشب ای ماه به درد دل من تسکینیآخر ای ماه تو همدرد من مسکینی...

امشب ای ماه به درد دل من تسکینیآخر ای ماه تو همدرد من مسکینی...

امشب ای ماه به درد دل من تسکینیآخر ای ماه تو همدرد من مسکینی...

دلتنگی ...

امشب ای ماه به درد دل من تسکینیآخر ای ماه تو همدرد من مسکینی...

امشب ای ماه به درد دل من تسکینیآخر ای ماه تو همدرد من مسکینی...

امشب ای ماه به درد دل من تسکینیآخر ای ماه تو همدرد من مسکینی...

امشــب ای مــــــاه به درد دل من تسکینی آخـــر ای ماه تو همـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط