‏گفتـ اینقـدر واسہ #بقیہ #زندگے ڪردیم ،

‏گفتـ اینقـدر واسہ #بقیہ #زندگے ڪردیم ،
ڪہ اگـرم بخـوایم واسہ #خـودمون زندگے ڪنیم،
همـش حـس مےڪنیم یہ چیزے ڪمہ توے زندگیمونـ :)
دیدگاه ها (۱۰)

توجه:این پست توهین به هیچ شخصی نیست یا منظور به شخص خاصی نیس...

اینو بگم دیگه آخریه ایشالا تا چپتر های بعد دوباره میامحقیقتا...

پارت ۴: از استیجِ رؤیاها تا قلبِ هایب!اون شبِ کنسرت، اصلاً ح...

«از کافچی پرسیدم: چرا این فرش رو نصفه کاره گذاشتی و قاب کردی...

گفت:خب تو میدونی که من چقدر سه تا دخترعمو دوست دارم و جونم ه...

قاضی میگفت : یک روز آقای تقریباً ۳۰ ساله با پیراهن مشکی اومد...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.49(روایت از زبان جونگ ک...

فرق بین چهار دیواری و خونه واقعینه الان که فکر میکنم ، میتون...

پارت ۱۵ ات خندید و تهیونگ رو بغل کرد ....تهیونگ گفت ...قربون...

بهار بدون تو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط