{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۵

پارت ۱۵
ات خندید و تهیونگ رو بغل کرد ....تهیونگ گفت ...قربون اون خندت برم منن ات لبخندش پر رنگ تر شد تهیونگ گفت خب قشنگم بیا ببینم میتونی راه بری ؟ ات بلند شد و دست تهیونگ رو گرفت تا یه قدم برداشت ...داشت میافتاد که تهیونگ ات رو گرفت و گفت خوبی ؟ ات گفت آره ولی نمیتونم راه برم ....خیلی پام درد میکنه تهیونگ گفت اشکال نداره قشنگم خودم میبرمت ....الان هم همه ی بچه ها خوابن اگرم دوست نداری کسی ببینتمون میخوای خودمون رو نامرعی کنم ات گفت آره لطفا تهیونگ گفت خیل خب ...و بعد از ۳ ثانیه نامرعی شدن و به سمت اتاقشون رفتن تهیونگ گفت میخوای تهتارو یکی کنم ؟ ات گفت آه و بعد تهیونگ با یه جادوی جدیدی که یاد گرفته بود تخت ها رو به هم چسبوند ات لبخند زد و گفت ممنون تهیونگ بدون حرفی دراز کشید رو تخت و دستاشو باز کرد و گفت ....بیا تو بغلم ات هم دستش رو گرفت به تخت که نیافته و رفت رو تخت و خودش رو انداخت تو بغل تهیونگ و محکم تهونگ رو بغل کرد تیونگ گفت اات ات گفت جانم تهیونگ گفت یه چیزی رو یادمون نرفته ؟‌‌ ات گفت چی ؟ که همون موقع تهیونگ لب هاش رو گذاشت رو لب های ات ...ات هم دستش رو انداخت دور گردن تهیونگ و همراهی کرد ....بعد از بوسه ات تهیونگ رو بغل کرد و گفت ..مرسی که هستی تهیونگ گفت منم خوشحالم که هستی ....که یهو در اتاقشون زده شد ..ات رفت و درو باز کرد دید سولا هست سولا گفت اِ چرا تختاتون یکی شده ؟
تهیونگ یه چهره ی سرد گرفت و گفت جیمین گفت اگر با ات تو یه تخت نخوابین ات رو میبریم توی یه گروه دیگه سولا گفت حالا تو چرا قبول نکردی ؟ تو که از ات بدت میومد
تهیونگ گفت چون قدرت ات تو برنده شدن کمکمون میکنه
سولا نیشخندی زد و وارد اتاق شد و گفت مشخصهههه اااتتت بگو ببینمم چی شدهههه ات گفت خیل خب ...ما ....سولا گفت شما چی دیگهههههه حرف بزننننننننن ات گفت ما...همو دوست میداریم سولا گفت چییییییییییییییییییییییییییی
ات کمر سولا رو گرفت و کشوندش بیرون و درو بست و داد زد بعداااا همههه چی رو برات توضیح میدیییییممم سولا گفت براااا من نهههه واسه همهههههه تهیونگ داد زد باشهههههههه
بعدش ات رفت و کنار تهیونگ دراز کشید تهیونگ ات رو کشوند سمت خودش و محکم بغلش کرد و گفت خیلی وقت بود طعم عاشقی رو نچشیده بودم....الان دارم طعم عاشقی رو با مهم ترین شخص زندگیم میچشم...ات هم تهیونگ رو بغل کرد و ......تا صبح با هم خوابیدن ....ادامه دارد
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۶ویو صبح ...ویو ات..............................از خوا...

سلام قشنگام خوبید ؟ ببخشید خوشگلام من دیگه نمیتونم مثل قبل ف...

پارت ۱۴ .من .....من ازت خوشم میاد ات در تعجب گفت چییییی تهیو...

پارت ۱۲ او ....اون خواهرم بوود ولی ...اون اینجا چیکار میکرد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط