وقتی پیام یه دختر ناشناس رو روی گوشی دوست پسرت دیدی🧡
وقتی پیام یه دختر ناشناس رو روی گوشی دوست پسرت دیدی🧡
پارت ۳(last part)
_خب ببین
_اون دختر خیلی وقته مزاحم من میشه به نظر میاد از قبلا منو تعقیب میکرده و حتی قبل از تو چندباری به درخواست دوستی و رابطه داده بود ولی من قبولش نکردم
میدونستم اون هیچوقت همچین درخواستی رو قبول نکرده
_و بعد از اینکه ردش کردم و با تو آشنا شدم هرروز و هرشب هی پیام میده...هیچکدوم رو سین نزدم و جواب ندادم تا اینکه پیام هاش روی اعصبام رفت و بهش گفتم دیگه مزاحمم نشه چون اون موقع به کمپانی گزارشش میکنم چند روزی گذشت هیچ پیامی نبود فکر کردم از ترس گزارش شدن به کمپانی دیگه پیامی نمیده تا امروز که دوباره مزاحمم شد
چند لحظه ساکت شده بودم
من همه چیز رو اشتباه فهمیده بودم
ادامه داد
_به جان تو و خودم قسم حتی یکبار جوابشو ندادم
+باشه کوکی نمیخوام قسم بخوری
+فقط چرا پنهانش کردی؟
_چون میترسیدم فکر کنی دروغ میگم
+من میدونم تو همچین کاری نمیکنی و نکردی و نخواهی کرد
+فقط دلخور شدم که به دلیلی که میدونستی غلطه ازم مخفیش کردی
+شاید اگر زودتر میگفتی باهم حلش میکردیم
+نه اینکه من امروز اینجا و اینجوری بفهمم
_ببخشید دخترم حق داری نباید مخفی میکردم
_قول میدم دیگه هیچی رو ازت مخفی نکنم هیچوقت تحت هیچ شرایطی
+من فقط حرف نمیخوام بهش عمل کن
_چشم قول میدم و عمل میکنم
+قول؟؟
_قول
+خب حالا که فکر میکنم نیازم دارم نازمو بکشی
_(خنده)
_باشه دخترم بیا
+اومدمممممم🥹💞
_خیلی خیلی دوستت دارم بچه
+اوممم....ولی من دوستت ندارم
_چ....چی؟
_من که عذرخواهی کردم(بغض)
+من عاشقتممم
_اخ جونگکوک فدای حرف زدنت بشه شیرینی من
.
.
.
پایان......
اینم آخرین رمان تابستون..
حمایت کنید فداتون بشم🧡
پارت ۳(last part)
_خب ببین
_اون دختر خیلی وقته مزاحم من میشه به نظر میاد از قبلا منو تعقیب میکرده و حتی قبل از تو چندباری به درخواست دوستی و رابطه داده بود ولی من قبولش نکردم
میدونستم اون هیچوقت همچین درخواستی رو قبول نکرده
_و بعد از اینکه ردش کردم و با تو آشنا شدم هرروز و هرشب هی پیام میده...هیچکدوم رو سین نزدم و جواب ندادم تا اینکه پیام هاش روی اعصبام رفت و بهش گفتم دیگه مزاحمم نشه چون اون موقع به کمپانی گزارشش میکنم چند روزی گذشت هیچ پیامی نبود فکر کردم از ترس گزارش شدن به کمپانی دیگه پیامی نمیده تا امروز که دوباره مزاحمم شد
چند لحظه ساکت شده بودم
من همه چیز رو اشتباه فهمیده بودم
ادامه داد
_به جان تو و خودم قسم حتی یکبار جوابشو ندادم
+باشه کوکی نمیخوام قسم بخوری
+فقط چرا پنهانش کردی؟
_چون میترسیدم فکر کنی دروغ میگم
+من میدونم تو همچین کاری نمیکنی و نکردی و نخواهی کرد
+فقط دلخور شدم که به دلیلی که میدونستی غلطه ازم مخفیش کردی
+شاید اگر زودتر میگفتی باهم حلش میکردیم
+نه اینکه من امروز اینجا و اینجوری بفهمم
_ببخشید دخترم حق داری نباید مخفی میکردم
_قول میدم دیگه هیچی رو ازت مخفی نکنم هیچوقت تحت هیچ شرایطی
+من فقط حرف نمیخوام بهش عمل کن
_چشم قول میدم و عمل میکنم
+قول؟؟
_قول
+خب حالا که فکر میکنم نیازم دارم نازمو بکشی
_(خنده)
_باشه دخترم بیا
+اومدمممممم🥹💞
_خیلی خیلی دوستت دارم بچه
+اوممم....ولی من دوستت ندارم
_چ....چی؟
_من که عذرخواهی کردم(بغض)
+من عاشقتممم
_اخ جونگکوک فدای حرف زدنت بشه شیرینی من
.
.
.
پایان......
اینم آخرین رمان تابستون..
حمایت کنید فداتون بشم🧡
- ۳.۳k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط