معامله نهایی
معامله نهایی
پارت ۷۱
« رین عزیزم ، خوبی ؟ ببخشید بدموقع بهت پیام میدم . احتمالا الان خوابی . راستش لازم دونستم راجب وضعیت الانم بهت توضیح بدم . ماموریتی که قرار بود اه جین تنهایی بره سراغش رو یادت میاد ؟ شایدم یادت نیاد ، چون راحبش بهت توضیحی ندادم . ما بعد از این همه سال گسترش کارمون توی ژاپن ، تصمیم گرفتیم دوباره کمی از کره استفاده کنیم . اما مافیاهای کره ای که با ما کینه ی دیرینه داشتن اسلحه هامون رو تصرف کردن و من و بقیه برای اینکه اه جین رو تنهایی تو دل خطر نفرستیم داریم میریم کره . به همین دلیله که قرار نیست چند روزی ازم خبر داشته باشی . متاسفم . وقتی برگشتم جبران میکنم »
دوباره به پیامی که تایپ کرده بودم نگاه کردم . خیلی طولانی نیست ؟ فکر نکنم رین بخونتش . ( داداش دیگه انقدرم ازت متنفر نیست )
« داداش گسترش رو اشتباه نوشتی »
قبل از اینکه به رو جین بتوپم که چرا پیام های خصوصیم رو میخونه یونجین حرف زد « نه ابلهه . درست نوشته . چجوری اجازه دادن فارغ التحصیل بشی ؟»
« لعنت بهتون . تنها کسی که به محتویات گوشیم علاقه نشون نمیده اه جینه ؟ براتون متاسفم »
صدای اه جین از چند صندلی جلوتر بلند شد « نه . روجین بهم قول داد بعدا برام عکسش رو میفرسته »
عکس ؟ یا مسیح ، چجوری توی این خانواده زنده موندم ؟
« نگران نباش . من طرفتم »
حرف های مونیکا تقریبا دلگرم کننده بود
دستم رو دراز کردم و گوشیم رو به مونیکا دادم « میشه متنم رو بخونی و اصلاحش کنی ؟ به عنوان کسی که زیاد از این چیزا دریافت میکنه احتمالا بدونی باید چیکار کنی »
ببخشید که این دو پارت خیلی جالب نبود . خیلی زیاد منتظرتون گذاشتم واقعا متاسفم
پارتا نوشته اولن و اصلاحات ندارن اگر نشکلی هست ببخشید
پارت ۷۱
« رین عزیزم ، خوبی ؟ ببخشید بدموقع بهت پیام میدم . احتمالا الان خوابی . راستش لازم دونستم راجب وضعیت الانم بهت توضیح بدم . ماموریتی که قرار بود اه جین تنهایی بره سراغش رو یادت میاد ؟ شایدم یادت نیاد ، چون راحبش بهت توضیحی ندادم . ما بعد از این همه سال گسترش کارمون توی ژاپن ، تصمیم گرفتیم دوباره کمی از کره استفاده کنیم . اما مافیاهای کره ای که با ما کینه ی دیرینه داشتن اسلحه هامون رو تصرف کردن و من و بقیه برای اینکه اه جین رو تنهایی تو دل خطر نفرستیم داریم میریم کره . به همین دلیله که قرار نیست چند روزی ازم خبر داشته باشی . متاسفم . وقتی برگشتم جبران میکنم »
دوباره به پیامی که تایپ کرده بودم نگاه کردم . خیلی طولانی نیست ؟ فکر نکنم رین بخونتش . ( داداش دیگه انقدرم ازت متنفر نیست )
« داداش گسترش رو اشتباه نوشتی »
قبل از اینکه به رو جین بتوپم که چرا پیام های خصوصیم رو میخونه یونجین حرف زد « نه ابلهه . درست نوشته . چجوری اجازه دادن فارغ التحصیل بشی ؟»
« لعنت بهتون . تنها کسی که به محتویات گوشیم علاقه نشون نمیده اه جینه ؟ براتون متاسفم »
صدای اه جین از چند صندلی جلوتر بلند شد « نه . روجین بهم قول داد بعدا برام عکسش رو میفرسته »
عکس ؟ یا مسیح ، چجوری توی این خانواده زنده موندم ؟
« نگران نباش . من طرفتم »
حرف های مونیکا تقریبا دلگرم کننده بود
دستم رو دراز کردم و گوشیم رو به مونیکا دادم « میشه متنم رو بخونی و اصلاحش کنی ؟ به عنوان کسی که زیاد از این چیزا دریافت میکنه احتمالا بدونی باید چیکار کنی »
ببخشید که این دو پارت خیلی جالب نبود . خیلی زیاد منتظرتون گذاشتم واقعا متاسفم
پارتا نوشته اولن و اصلاحات ندارن اگر نشکلی هست ببخشید
- ۱۰۸
- ۲۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط