وقتی همسرت و استادت بود🩵
وقتی همسرت و استادت بود🩵
پارت ۲
حس کردم پاهام خالی شد و بعدش دیگه هیچی نفهمیدم...
وقتی بیدار شدم اولین چیزی که دیدم نور سفید و تو مخ بیمارستان بود..
و بعدش گرمای دست نامجون رو حس کردم...
حس کردم یه چیزی تو دستمه..نگاه کردم...سرم بود..
_اشلی؟بیدار شدی؟(ذوق)
بدون اینکه سرم رو بچرخونم و نگاهش کنم گفتم
+اوهوم..و فکر نکنم خیلی برات مهم باشه
_نه نه نه...اینطوری فکر نکن تو مهم ترینِ زندگی منی..
+هه..واضحه..دیشب وقتی داشتم از درد به خودم میپیچیدم اصلا برات مهم نبود
بالاخره برگشتم و نگاهش کردم
+همیشه اولویتت درسه..هیچوقت شده به خاطر سلامتی منم که شده درس رو ول کنی؟
_....
+نشده...ولی شده به خاطر درس سلامتی منو ول کنی..
_اشلی..
+نه بزار بگم...اینکه به فکر درس منی خیلی خوبه و بابتش ازت ممنونم...اما درس دلیل نمیشه سلامتی منو نادیده بگیری..
_ببخشید اشلی..میدونم کارم اشتباه بود...نباید همیشه درس تواولویت باشه..درس همیشه هست..ولی سلامتی تو چیزی نیست که بشه بابتش ریسک کرد...
+نامجون من شاید نتونم هیچوقت اتفاقی که دیشب افتاد رو فراموش کنم
_منم انتظار ندارم زود فراموش کنی..یا زود منو ببخشی..
+خوبه
_ولی بزار حداقل آینده رو درست کنم..تو آینده بهتر میشم قول میدم
+حرف نمیخوام بهش عمل کن
_چش قول میدم فرشتم...
دکتر اومد سرم رو از دستم کند و یه پنبه گذاشت روی جای سرم که زخمش بسته بشه
و رفتیم تو ماشین و تا خونه هیچ حرفی نزد فقط دستمو گرفته بود و اروم رانندگی میکرد...
ادامه دارد....
حمایت کنید خوشگلام 🩵
پارت ۲
حس کردم پاهام خالی شد و بعدش دیگه هیچی نفهمیدم...
وقتی بیدار شدم اولین چیزی که دیدم نور سفید و تو مخ بیمارستان بود..
و بعدش گرمای دست نامجون رو حس کردم...
حس کردم یه چیزی تو دستمه..نگاه کردم...سرم بود..
_اشلی؟بیدار شدی؟(ذوق)
بدون اینکه سرم رو بچرخونم و نگاهش کنم گفتم
+اوهوم..و فکر نکنم خیلی برات مهم باشه
_نه نه نه...اینطوری فکر نکن تو مهم ترینِ زندگی منی..
+هه..واضحه..دیشب وقتی داشتم از درد به خودم میپیچیدم اصلا برات مهم نبود
بالاخره برگشتم و نگاهش کردم
+همیشه اولویتت درسه..هیچوقت شده به خاطر سلامتی منم که شده درس رو ول کنی؟
_....
+نشده...ولی شده به خاطر درس سلامتی منو ول کنی..
_اشلی..
+نه بزار بگم...اینکه به فکر درس منی خیلی خوبه و بابتش ازت ممنونم...اما درس دلیل نمیشه سلامتی منو نادیده بگیری..
_ببخشید اشلی..میدونم کارم اشتباه بود...نباید همیشه درس تواولویت باشه..درس همیشه هست..ولی سلامتی تو چیزی نیست که بشه بابتش ریسک کرد...
+نامجون من شاید نتونم هیچوقت اتفاقی که دیشب افتاد رو فراموش کنم
_منم انتظار ندارم زود فراموش کنی..یا زود منو ببخشی..
+خوبه
_ولی بزار حداقل آینده رو درست کنم..تو آینده بهتر میشم قول میدم
+حرف نمیخوام بهش عمل کن
_چش قول میدم فرشتم...
دکتر اومد سرم رو از دستم کند و یه پنبه گذاشت روی جای سرم که زخمش بسته بشه
و رفتیم تو ماشین و تا خونه هیچ حرفی نزد فقط دستمو گرفته بود و اروم رانندگی میکرد...
ادامه دارد....
حمایت کنید خوشگلام 🩵
- ۱.۹k
- ۰۷ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط