عید من آن روز است که تورا بیشرمانه به آغوش میگیرم و ساعت

عید من آن روز است که تورا بیشرمانه به آغوش میگیرم و ساعت ها در حریم نفسهایت آرام میگیرم امشب هلال ماه لبت بوسیدن دارد مرا در آغوش بگیر و ببوس.......
دیدگاه ها (۱۲)

حَیِّ علی العَزا... 🖤مادرِ دل‌شکسته‌ی من...مادرِ جوانِ من......

تنهایی ام مرا چه غم ورنج وآه داد دستم گرفت ...

تو دلقک بودی و من شینیگامی تو

حالا که اسب‌های سینه‌ام سرکشی نمی‌کنند، اکنون که طوری آرام گ...

امشب، پیش از آن‌که چشمانت را به خواب بسپاری، لحظه‌ای مکث کن ...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

آن شب، برای اولین بار سوار ماشین مایکی شدم.داخل ماشین سکوت ع...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط