رمان :

رمان :
«پسر عموی جذابم»

part:7

ویو «سلین»
که رفتیم به بوفه هر دوتامون همزمان گفتیم :
+@من حساب میکنم گلم
زدیم زیر خنده ، این دفعه من گفتم :
+من حساب میکنم گلم
میخواست مخالفت کنه که زودتر گفتم :
+این دفعه مهمون من دفعه بعد تو اوک سیسی
@باش
+حالا چی میخوری
@اومممم من چیز کیک و شکلات داغ
+اوک
نیکا رو صندلی نشست منم رفتم چیز کیک و شکلات داغ برای نیکا برای خودمم شیک داغ و کیک خیس شکلاتی
سفارش هامو گرفتم حساب کردم و رفتم پیش نیکا سفارش خودشو گرفت و منم رو صندلی نشستم و شروع به خوردن کردیم ،
بعد اینکه سیر شدیم صدای زنگ کلاس خورد این بار ادبیات داشتیم
رفتم کلاس رو صندلی نشستم که نیکا با کیفش اومد صندلی بغلی من نشست چونکه هیچکی نبود اومد کنار من نشست .....
دیدگاه ها (۰)

امروز رفتم کلاس زبان یکم دیر رفتم سر کلاس،معلم زبان ما داد ز...

دو تا دست اومد روی چشمامبا صدایی که معلوم بود تغییر کرده گفت...

وقتی درسش بد بود و..

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و p25ویو هیونجین اه ات چرا ن...

From hate to lovePart::2دیدم همون پسره است که بهم گفت+ پا نش...

استاد من ۳

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟؟لتس گوویو «ا/ت»که یونا گفت :&دی...

رمان هکر کوچولوی من پارت اول

پارت8امروز تو مدرسه اجرا داشتم.من هان و هیونجین گیتار میزنیم...

پارت 2کمکش کردم برگه هاش رو جمع کنه و سریع دوئیدم سمت کلاس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط