پارت8
پارت8
امروز تو مدرسه اجرا داشتم.من هان و هیونجین گیتار میزنیم.
رفتم داخل کلاس نشستم میخواستم از زیر میز دفترم رو بردازم که هیونجین دستم رو گرفت.
گفتم"چی کار میکنی"
گفت"دستت رو نبر زیر میز"
"یعنی چی"
هرکاری کردم نذاشت دفترم رو بردارم.بلند شد با پا به میزم ضربه زد.میز پرت شد رو زمین و کف کلاس پراز خورده شیشه شد
میز خودش و هان رو هم انداخت.دیگه نمیشد کف کلاس پا گذاشت.میدونستم کار ته سونگه با عصبانیت به سمتش رفتم و یه مشت تو صورتش زدم انداختمش رو زمین و از چپ و راست میزدمش که هیونجین کشیدم عقب.
هیون"بس کن الان میکشیش"
وقتی دوباره به ته سونگ نگاه کردم صورتش کبود شده بود گوشه لبش هم خون میومد.
احساس کردم زانوم میسوزه نگاه کردم دیدم شیشه رفته.هیونجین کمکم کرد به اتاق درمان برم.نشستم شیشه هارو از پام دراورد جاش رو ضد عفونی کرد و چسب زد.
گفتم"ممنون"
گفت"فقط برای اجرای امروز این کارو کردم.بیشتر مراقب خودت باش"
از اتاق خارج شد.منم به سمت کلاس رفتم هان به سمتم اومد.
"حالت خوبه؟"
"اره خوبم"
"اجرا بیست دقیقه دیگه شروع میشه"
"خوبه"
گروه ما سه گیتاریست داشت که ما سه تا بودیم برای همین ته سونگ این کارو کرد که اجرای ما خراب بشه.
بعداز اجرا همه تماشاگر هت ایستاده دست میزدند.حس فوق العاده ای داشت.
بعد از اجرا به هان گفتم
"نظرت چیه امروز بریم سینما"
"فکر خوبیه.حالا چه فیلمی میخوای ببینی"
"قاتل نیمه شب ژانرش جنایی و علمی تخیلیه"
"جنایی خوراک منه"
"به نظرت به هیونجین هم بگیم بیاد؟"
"اره فکر خوبیه"
به ستم هیونجین رفتم و گفتم
"کارت امروز عالی بود"
"ممنون"
"من وهان امروز تصمیم داریم بریم سینما میخواستم بدونم توهم میای؟"
"نمیدونم.ساعت چند میخواید برید"
"ساعت 7"
"باشه منم میام"
هان اومد پیش ایستاد
"فقط یه چیزی برادرم هم میاد"
هیون"مشکلی نیست"
پایان پارت 8
امروز تو مدرسه اجرا داشتم.من هان و هیونجین گیتار میزنیم.
رفتم داخل کلاس نشستم میخواستم از زیر میز دفترم رو بردازم که هیونجین دستم رو گرفت.
گفتم"چی کار میکنی"
گفت"دستت رو نبر زیر میز"
"یعنی چی"
هرکاری کردم نذاشت دفترم رو بردارم.بلند شد با پا به میزم ضربه زد.میز پرت شد رو زمین و کف کلاس پراز خورده شیشه شد
میز خودش و هان رو هم انداخت.دیگه نمیشد کف کلاس پا گذاشت.میدونستم کار ته سونگه با عصبانیت به سمتش رفتم و یه مشت تو صورتش زدم انداختمش رو زمین و از چپ و راست میزدمش که هیونجین کشیدم عقب.
هیون"بس کن الان میکشیش"
وقتی دوباره به ته سونگ نگاه کردم صورتش کبود شده بود گوشه لبش هم خون میومد.
احساس کردم زانوم میسوزه نگاه کردم دیدم شیشه رفته.هیونجین کمکم کرد به اتاق درمان برم.نشستم شیشه هارو از پام دراورد جاش رو ضد عفونی کرد و چسب زد.
گفتم"ممنون"
گفت"فقط برای اجرای امروز این کارو کردم.بیشتر مراقب خودت باش"
از اتاق خارج شد.منم به سمت کلاس رفتم هان به سمتم اومد.
"حالت خوبه؟"
"اره خوبم"
"اجرا بیست دقیقه دیگه شروع میشه"
"خوبه"
گروه ما سه گیتاریست داشت که ما سه تا بودیم برای همین ته سونگ این کارو کرد که اجرای ما خراب بشه.
بعداز اجرا همه تماشاگر هت ایستاده دست میزدند.حس فوق العاده ای داشت.
بعد از اجرا به هان گفتم
"نظرت چیه امروز بریم سینما"
"فکر خوبیه.حالا چه فیلمی میخوای ببینی"
"قاتل نیمه شب ژانرش جنایی و علمی تخیلیه"
"جنایی خوراک منه"
"به نظرت به هیونجین هم بگیم بیاد؟"
"اره فکر خوبیه"
به ستم هیونجین رفتم و گفتم
"کارت امروز عالی بود"
"ممنون"
"من وهان امروز تصمیم داریم بریم سینما میخواستم بدونم توهم میای؟"
"نمیدونم.ساعت چند میخواید برید"
"ساعت 7"
"باشه منم میام"
هان اومد پیش ایستاد
"فقط یه چیزی برادرم هم میاد"
هیون"مشکلی نیست"
پایان پارت 8
- ۶۸
- ۰۲ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط