پارت هفت

#استری_کیدز
#بی_تی_اس
نفس عمیقی کشیدم
+من و مینهو از بچگی باهم بزرگ شدیم.. مامانامون باهم همکار بودن.. اما خب مثله خواهر می مونن.. هم بازی بچگیام بود، مینهو رو میگم.. همیشه هر وقت کسی اذیتم می کرد پشتم بود، هر وقت که بخاطر چیزی گریه می کردم، یا توی بازی زخمی میشدم، اونم همراهم گریه می کرد، وقتی ده سالم بود، اون پونزده سالش بود، توی اتاقم جلوم زانو زد و ازم خواستگاری کرد، منم قبول کردم
خنده تلخی کردم
+با همون عقل بچگیمون، به خیال خودمون باهم ازدواج کرده بودیم، رفتیم به مامانامون گفتیم ما باهم ازدواج کردیم و عاشق همیم، یادمه چان هیونگ بخاطر این ماجرا سه هفته با مینهو قهر بود، میگفت تو می خوای خواهرمو بدزدی، البته که مادرامون دیگه اجازه ندادن زیاد باهم تنها باشیم... چند سال گذشت و من هفده سالم شد، اون موقع مینهو بیست و دو ساله بود، اون موقعه ها خیلی درس می خوندم، توی کتاب خونه بودم که با یه لیوان لاته اومد و رو به روم نشست، هنوزم مثله زمان بچگیامون عاشقش بودم، بهم گفت "امشب می خوام از همه بدزدمت" بعدشم با هر زوری بود از کتاب خونه بردم بیرون و باهم رفتیم یه پارک جنگلی.. اونجا بهم گفت که خیلی دوستم داره و می خواد باهم قرار بزاریم.. منم که یه دل نه صد دل عاشقش بودم قبول کردم
قطره اشکی که روی گونم غلتید رو پاک کردم.. با نگاه پر از غمش بهم خیره شده بود
+حالا می خوای ربطش به کلارا رو بفهمی؟؟
اروم سری تکون داد
+من با کلارا از دوران نوجوونیم دوستم، راستش پدرامون باهم شریک شدن و ما اینجوری آشنا شدیم، خیلی صمیمی بودیم، هنوزم هستیم.. البته فکر کنم، وقتی که رفتیم متوسطه دوم، اونم با خودم میبردم کتاب خونه تا شاید یکم توی درس پیشرفت کنه، کلاس یازدهم، از وقتی که با مینهو قرار گذاشتم اونم باهمون میامد کتاب خونه تا توی درس خوندن کمکم کنه، همیشه می گفت که چرا باید یکیم همراهت باشه اخه، نمی تونم راحت باهات وقت بگذرونم، اما بخاطر اینکه چان هیونگ نیاد همراهمون.. به اومدن کلارا راضی شد، کلارا و مینهو اینجوری باهم آشنا شدن، خب کلارا زیاد برای درس خوندن نمیامد کتاب خونه، یا لباسای خیلی مناسبی با محیط اونجا نمی پوشید، با مینهو ام خیلی صمیمی حرف میزد، مینهو میگفت که دوست نداره با کلارا بگردم.. چون فکر میکرد یکم.. ام.. یکم.. زیادی گرم میگیره.. خب من همیشه می گقتم اون دوستمه و زندگیِ خودش رو داره..
اما اینکه چجوری از هم...
بغضم رو قورت دادم
+خوششون اومد رو نمی دونم
_دلم می خوادـ... ازش انتقام بگیرم
+من زیاد اهل انتقام گرفتن نیستم ولی از اون نمی گذرم
_من یه ایده دارم

(اینم دوتا پارت:))
دیدگاه ها (۳۰)

the first lie

‌    ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ   ‌︵᷼⏜   ׄ ⁠⁠⁠⁠   ‌𝐻𝐸𝐼𝑁𝐴 ִ  ‌     ׄ ⁠⁠⁠⁠  ⏜᷼...

سلامممممممم ........خب سیسی ها اینجا پیج ادیت های منه خب.......

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

وقتی دانشجو بودم، توی خونه یه قانون داشتیم. هر جا دعوت می‌شد...

بچها این دوستم رو میشناسید دیگه؟ توی خیلی از پست ها و استوری...

از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بودحالا...حالا شاید اشتباه...

پارت اول :رمان رویای عشق در بازی خبیث ..سلام من جنی کیم هستم...

چند پارتی پارت ۱صدایِ خش‌خشِ برگ‌های پاییزی زیر پاهام، تنها ...

آقا من زنده ام!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط