{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی دانشجو بودم، توی خونه یه قانون داشتیم. هر جا دعوت می

وقتی دانشجو بودم، توی خونه یه قانون داشتیم. هر جا دعوت می‌شدم، با پدر و مادرم سر ساعت برگشتنم توافق می‌کردم. اسم و فامیل، آدرس و شماره تلفن میزبان رو روی کاغذ می‌نوشتم، می‌ذاشتم توی پاکت، می‌بستمش و روی میز آشپزخونه می‌ذاشتم.

وقتی دانشجو بودم، توی خونه یه قانون داشتیم. هر جا دعوت می‌شدم، با پدر و مادرم سر ساعت برگشتنم توافق می‌کردم. اسم و فامیل، آدرس و شماره تلفن میزبان رو روی کاغذ می‌نوشتم، می‌ذاشتم توی پاکت، می‌بستمش و روی میز آشپزخونه می‌ذاشتم. پشت پاکت هم ساعت توافق‌شده رو می‌نوشتم که اگه تا اون ساعت برنگشتم، بازش کنن و بدونن کجام.

این قانون رو دوست داشتم. هیچ پاکتی هیچ‌ وقت باز نشد.

🆔 💯
دیدگاه ها (۰)

RESPECT OR DIE : پارت پنجم آرام آن را برداشت...— شما درباره‌...

🖤 پارت ۳۰ | «نامه»لانا پاکت را برداشت.داخلش فقط یک کاغذ بود....

پارت ۱۶ — «صبحِ مشکوک»صبح، رها با صدای افتادن چیزی از خواب پ...

برادر ناتنی

در جست و جوی خاطرات پارت ۲۰

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

چند پارتی نامجون

تکپارتی جونگ کوک

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆    ۷ پارتویو & اتچند لحظه به ...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط