{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من بودم ودل بود و تو و کلبه خرابی

من بودم ودل بود و تو و کلبه خرابی
شمعی و قلم بود و دو پیمانه شرابی


چشمان تو سرمستِ قدح بود در آن شب
دیوانه دلی بود و که می داد جوابی


در گوشه ی آن کلبه نشستیم چو عاشق
میبُردَم از آن لعلِ لبت گاه صوابی


شعری زغزل قافیه اش چشم تَرَت بود
انگار غزل ریخت ،به چشمان تو خوابی


طوفان زده شد دل چو شدی خیره به چشمم
غیر از تپشِ دل، زمنِ ساده نیابی

دیدگاه ها (۳)

با تو  بودن  بخدا  حس  قشنگیست  نرو با تو  شبهای  سیاهم  همه...

منم آن در به در کوچه ی عشقی که هنوزوسط خاطره ی کوچه ی دل محب...

لبم یاد لبت افتاد دلم در سینه ام لرزیدنبودی آتش سیگار فقط حا...

" سنگ صبور تنهایی هایم "می نگرم بهازدحام ’پر تلاطم ذهن مچاله...

من بودم ودل بود و تو و کلبه خرابی شمعی و قلم بود و دو پیمانه...

من بودم ودل بود و تو و کلبه خرابی شمعی و قلم بود و دو پیمانه...

من بودم ودل بود و تو و کلبه خرابی شمعی و قلم بود و دو پیمانه...

من بودم ودل بود و تو و کلبه خرابی شمعی و قلم بود و دو پیمانه...

من بودم ودل بود و تو و کلبه خرابی شمعی و قلم بود و دو پیمانه...

من بودم ودل بود و تو و کلبه خرابی... شمعی و قلم بود و دو پیم...

من بودم ودل بود و تو و ڪلبه خرابے شمعے و قلم بود و دو پیمانه...

عاشقانه

ازلبت واژه عسل ریخت که من مست شدم تو چه کردی به دلم تا که قل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط