{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من بودم ودل بود و تو و کلبه خرابی

من بودم ودل بود و تو و کلبه خرابی
شمعی و قلم بود و دو پیمانه شرابی


چشمان تو سرمستِ قدح بود در آن شب
دیوانه دلی بود و که می داد جوابی


در گوشه ی آن کلبه نشستیم چو عاشق
میبُردَم از آن لعلِ لبت گاه صوابی


شعری زغزل قافیه اش چشم تَرَت بود
انگار غزل ریخت ،به چشمان تو خوابی


طوفان زده شد دل چو شدی خیره به چشمم
غیر از تپشِ دل، زمنِ ساده نیابی
دیدگاه ها (۵)

گفتی :" دل قشنگی داری "دلم را از سینه بیرون آوردم و برایت پس...

ناز بودی ناز کردی من خریدارت شدمآمدی با جان و دل سر گرم بازا...

لحظه ای از عشق خواندی ، جان من بیمار شدشور عشقت را گرفتم ، ن...

دیوانه شدم تا که نظر سوی تو کردممن هستی خود نذر دو ابروی تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط