#Black_life

#Black_life
part 6
ا،"این گفت و راهش کشید و رفت جئونم دنبالش رفت "
ا،هوف گیری کردیماااا .....
"یهو فکر اومد تو سرم با خودم گفتم حالا که منو می‌پیچونه منم همین کارو میکنم "
"ماشین روشن کردم و حرکت کردم همینجوری تو خیابون ها با ماشین دور میزدم بعد چند ساعت خسته شدم نگه داشتم ی گوشه زنگ زدم به دوست صمیمیم که خونش تو بوسان بود "
ا،الو لیا ؟
ل،به بههه ببین کی زنگ زده آفتاب از کدوم طرف در اومده تو یاد من افتادی
ا،عیباباااا اینطوری نگو دیگهه کار داشتم خب
ل،عه راستی کارت تو شرکت چطوره؟
ا،اخراج شدم
ل،چییی (بلند داد زد )
ا،چتههه پدرسگ گوشم کر شد
ل،عااا خب باشه ببخشید
ل،حالا بیخیالش الان چیکار میکنی ؟ کار پیدا کردی ؟
ا،آرام باش بزار همو ببینیم برات تعریف میکنم تو الان خونه ای؟
ل،آره آره خونم ، ها صبر کن ببینمممم تو خاله (به مامان ا.ت میگه خاله الانم تعجب کرده که ا‌.ت اینجاس) تنها گذاشتی اومدی خوشگذرونییی
ا،نههه برا کار اومدم
ا،فعلا قطع میکنم دارم میام (تلفن قطع کرد)
ل،نه صبر کنن یچیزی بگم "متوجه شدم تلفن قطع کرده" ایشششش دختره پروووو
ا،"با سرعت زیاد رانندگی میکردم تا زودتر برسم "
خب ادامه در پست بعد!
(لایک این پست رو هم مثل قبلی به ۱۰ برسونید با تشکر "
دیدگاه ها (۰)

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

پارت ۴ (سرنوشت)

سناریو میتسویا پارت ۲

سناریو بونتن پارت ۷

رمان هکر کوچولوی من پارت چهارم

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط