میرسم، اما سلام انگار یادم میرود
میرسم، اما سلام انگار یادم میرود
شاعری آشفته ام هنجار یادم میرود
با دلم اینگونه عادت کن بیا بر دل مگیر
بعد از این هر چیز یا هر کار یادم میرود
من پر از دردم پر از دردم پر از دردم ولی
تا نگاهت می کنم انگار یادم میرود
راستی چندیست می خواهم بگویم بی شمار
دوستت دارم، ولی هر بار یادم میرود
مست و سرشاری زعطر صبح تا میبینمت
وحشب شب های تلخ و تار یادم میرود
شب تو را در خواب میبینم همین را یادم است
قصه را تا میشوم بیدار یادم میرود
من پراز شور غزلهای تو ام اما چرا
تا به دستم می دهی خودکار یادم میرود...!؟❗
شاعری آشفته ام هنجار یادم میرود
با دلم اینگونه عادت کن بیا بر دل مگیر
بعد از این هر چیز یا هر کار یادم میرود
من پر از دردم پر از دردم پر از دردم ولی
تا نگاهت می کنم انگار یادم میرود
راستی چندیست می خواهم بگویم بی شمار
دوستت دارم، ولی هر بار یادم میرود
مست و سرشاری زعطر صبح تا میبینمت
وحشب شب های تلخ و تار یادم میرود
شب تو را در خواب میبینم همین را یادم است
قصه را تا میشوم بیدار یادم میرود
من پراز شور غزلهای تو ام اما چرا
تا به دستم می دهی خودکار یادم میرود...!؟❗
- ۲.۱k
- ۰۴ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط