{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‌رسم،اما سلام انگار یادم می‌رود

می‌رسم،اما سلام انگار یادم می‌رود
شاعری آشفته‌ام هنجار یادم می‌رود

با دلم اینگونه عادت کن بیا بر دل نگیر
بعد از این هرچیز یا هرکار یادم می‌رود

من پر از دردم پر از دردم پر از دردم ولی
تا نگاهت می‌کنم انگار یادم می‌رود

راستی چندیست می‌خواهم بگویم بی شمار
دوستت دارم ولی هر بار یادم می‌رود

مست و سرشاری زعطر صبح،تا می‌بینمت
وحشت شب‌های تلخ و تار یادم می‌رود

شب تو را در خواب می‌بینم همین را یادم است
قصه را تا می‌شوم بیدار یادم می‌رود

من پر از شور غزل‌های توام اما چرا
تا بدستم می‌دهی خودکار یادم می‌رود؟؟؟




نجمه زارع
دیدگاه ها (۱۰)

سایه‌های کلاغپارت سی‌وپنجم | حقیقتی که خون می‌خواستهلیکوپتر ...

می رسم، اما سلام انگار یادم می رودشاعری آشفته ام هنجار یادم ...

می رسم، اما سلام انگار یادم می رودشاعری آشفته ام هنجار یادم ...

می رسم، اما سلام انگار یادم می رود شاعری آشفته ام هنجار یادم...

می رسم، اما سلام انگار یادم می رودشاعری آشفته ام هنجار یادم ...

می رسم، اما سلام انگار یادم می رود شاعری آشفته ام هنجار یادم...

می رسم، اما سلام انگار یادم می رود شاعری آشفته ام هنجار یادم...

می رسم، اما سلام انگار یادم می رودشاعری آشفته ام، هنجار یادم...

می رسم، اما سلام انگار یادم می رودشاعری آشفته ام، هنجار یادم...

می رسم، اما سلام انگار یادم می رودشاعری آشفته ام، هنجار یادم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط