{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می رسم، اما سلام انگار یادم می رود

می رسم، اما سلام انگار یادم می رود
شاعری آشفته ام هنجار یادم می رود

با دلم اینگونه عادت کن بیا بر دل مگیر
بعد از این هر چیز یا هر کار یادم می رود

من پر از دردم پر از دردم پر از دردم ولی
تا نگاهت می کنم انگار یادم می رود

راستی چندیست می خواهم بگویم بی شمار
دوستت دارم، ولی هر بار یادم می رود

مست و سرشاری ز عطر صبح تا می بینمت
وحشت شب های تلخ و تار یادم می رود

شب تو را در خواب می بینم همین را یادم است
قصه را تا می شوم بیدار یادم می رود

...

من پر از شور غزل های تو ام اما چرا
تا به دستم می دهی خودکار یادم می رود؟
دیدگاه ها (۱)

*

تفاوت ما بین خصایص دو جنس زن و مرد، از فصل آخر کتاب" تکنیک ر...

شهر را آدم به آدم در پی ات جویا شدم تا که یک شب دیدمت، دل با...

*

نفس می‌کشم. همین. نه برای فردایی که نیامد، نه برای خاطره‌ای ...

ملتی که سنگر را خالی نکردبسم الله الرحمن الرحیمدویست شب گذشت...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت پنجم: تماشایِ کابوس‌هایِ از یا...

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت هفتم: آتشفشانِ سرکوب‌شدهاون کل...

dark life = 19در را پشت سرش بست و قفل کرد. صدای کلیک قفل، ات...

《검은 마음》پارت هفتم | اولین جلسه‌ی خصوصیساعت دقیقاً چهار بود.ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط