رفتند کربلا و مرا جا گذاشتند

رفتند کربلا و مرا جا گذاشتند
روی دلم دوباره همه پا گذاشتند

تنها دلم به کرب و بلایی شدن خوش است
گیرم مرا ز قافله تنها گذاشتند

این بار هم ز قافله جا ماندم ای دریغ
خوبان چه شد بحال خودم وا گذاشتند

دنبال آفتابِ سرِ نیزه گم شدم
حالا دل مرا به تماشا گذاشتند

با دل مرا به کرب و بلا می برد حسین
سهم مرا به عهده مولا گذاشتند

حالا اگر لیاقت آنجا نداشتم
یک کربلا برای من اینجا گذاشتند

آری مرا که خادم هیئت نوشته اند
دربست وقف زینب کبری گذاشتند

بر دیده اَبر مقتل مولا چکیده است
بر سینه مِهر حضرت زهرا گذاشتند

بر دل جمال حضرت مولا کشیده اند
بر جان وصال آل عبا را گذاشتند

آنانکه می روند سوی هیئت حسین
انگار دل به جنّت اعلا گذاشتند

این ساده نیست، دل حرم الله می شود
این را به دل در عالم بالا گذاشتند

هرکس که اهل چله نشینیِ کربلاست
یک اربعین در عالم معنا گذاشتند

می خواستم شهید ره کربلا شوم
این وعده را دوباره به فردا گذاشتند
دیدگاه ها (۲)

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

🔻ای یادگار فاطمه که داغ دیده ایدر بستری ز غصّه و غم آرمیده ا...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع) (قسمت پایانی)

«مرا پایینِ پای شهید شوشتری دفن کنید؛من سربازِ شهید شوشتری‌ا...

📝شعری که امام خامنه ای چند روز قبل از شهادتش نوشت🎙توضیحات آی...

سروده‌ی «باید برخاست» با مداحی محسن محمدی پناه نمونه‌ای از پ...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط