BTS فرشته های بی بال
part : ۴
ویو هوسوک :
بازم سرش پایین بود و به حرفایه پدرش ک به داد تشبیه میشد گوش میداد ....
پدر هوسوک : همش تقصیر توعه ... تو باعث شدی الان مادرت خونه مردم کلفتی کنه ... تو فقط یه دردسری ... حیف اون زحمت هایی ک برات کشیدم .... آخه این خوانندگی کیپاپ چی داره ک انقد پاپیچشی؟
هااا جواب بده .... قبلا هم بهت گفتم تو هیچیت به خوانندگی نمیخوره و هیچوقت هم موفق نمیشی تو گوشت فرو کن ....
* مادر هوسوک ک به حرفایه اونا گوش میداد و اشک میریخت تحملش تموم شد و در اتاق پسرش رو باز کرد و با داد رو به همسرش گفت :
مادر هوسوک : این پسر موفق میشه اگه انقد تو سرزنش و تحقیرش نکنی موفق میشه یه بارم شده به حرف دل پسرت گوش بده درسته واسش زحمت کشیدی ولی حتی اگه کل دنیا روهم واسه پسرت بخری بازم اینجوری نمیتونی نشون بدی پدر خوبی هستی .... یه پدر خوب همیشه پست بچشه و اونو تشویق میکنه من اگه واسه هوسوک حتی یه بستنی هم نخرم نشون نمیدم مادر بدی ام .... اگه پسرمو تشویق کنم نشون میدم چون اون بچه وقتی میبینه داره به آرزوش میرسه و خانوادش تشویقش میکنن لبخند بیشتر و شادی بیشتری رو تجربه میکنه بفهمممم ....
* پدر هوسوک سمت همسرش رفت و یه سیلی بهش زد و با داد گفت :
پدر هوسوک : تو داری بخاطر این خونه مردم کلفتی میکنی بعدم تشویقش میکنی ؟
مادر هوسوک : آره چون میدونم تمام سختی ها باعث میشه پسرم موفق و من سر بلند باشم ....
هوسوک : بسههههههه
* هوسوک سمت پدرش رفت و تو روش گفت :
هوسوک : بسهه لطفا بس کن .... تو چجور پدری هستی ؟
هاااا خب چرا انقد تحقیرم میکنی چون خودت به آرزوت نرسیدی میخوای منم نرسم ؟
چرا اینجوری میکنی ؟ ولی دیگه نمیزارم انقد تحقیرم کنی هر چقد سکوت کنم و چشم انتظار باشم کاری انجام نمیشه بهت ثابت میکنم همین پسری ک تحقیرش میکنی قراره به چی تبدیل بشه حالا ببین ...
برگشتم و رو به مامانم گفتم :
هوسوک : مامان ازت ممنونم و خیلی عذر میخوام ک باعث شدم رابطه ات با بابا بهم بخوره ولی بهت قول میدم همین روزا موفق میشم و تا موفق نشدم برنمیگردم خونه .
* پسر بعد حرفاش کوله ش ک توش شعر هاش بود رو برداشت و از خونه خارج شد تو راه بغضش ترکید و اشکاش سراریز شد ولی توسط فردی پاک شد هوسوک به فرد روبه روش خیره شد ک با دختری با موهایه قهوه ای تا زیر کمر و چشمایه مشکی درشت مواجه شد دختر گفت :
~ ناراحت نباش موفق میشی ... تو پسر شجاع و مهربونی هستی مطمئن باش روزی میرسه پدرو مادرت رو وقتی بهت افتخار میکنن ببینی فقط به حرف دلت گوش بده ....
هوسوک : یهو دختره محو شد ولی حرفاش درست بود .....
ادامه دارد ....
ویو هوسوک :
بازم سرش پایین بود و به حرفایه پدرش ک به داد تشبیه میشد گوش میداد ....
پدر هوسوک : همش تقصیر توعه ... تو باعث شدی الان مادرت خونه مردم کلفتی کنه ... تو فقط یه دردسری ... حیف اون زحمت هایی ک برات کشیدم .... آخه این خوانندگی کیپاپ چی داره ک انقد پاپیچشی؟
هااا جواب بده .... قبلا هم بهت گفتم تو هیچیت به خوانندگی نمیخوره و هیچوقت هم موفق نمیشی تو گوشت فرو کن ....
* مادر هوسوک ک به حرفایه اونا گوش میداد و اشک میریخت تحملش تموم شد و در اتاق پسرش رو باز کرد و با داد رو به همسرش گفت :
مادر هوسوک : این پسر موفق میشه اگه انقد تو سرزنش و تحقیرش نکنی موفق میشه یه بارم شده به حرف دل پسرت گوش بده درسته واسش زحمت کشیدی ولی حتی اگه کل دنیا روهم واسه پسرت بخری بازم اینجوری نمیتونی نشون بدی پدر خوبی هستی .... یه پدر خوب همیشه پست بچشه و اونو تشویق میکنه من اگه واسه هوسوک حتی یه بستنی هم نخرم نشون نمیدم مادر بدی ام .... اگه پسرمو تشویق کنم نشون میدم چون اون بچه وقتی میبینه داره به آرزوش میرسه و خانوادش تشویقش میکنن لبخند بیشتر و شادی بیشتری رو تجربه میکنه بفهمممم ....
* پدر هوسوک سمت همسرش رفت و یه سیلی بهش زد و با داد گفت :
پدر هوسوک : تو داری بخاطر این خونه مردم کلفتی میکنی بعدم تشویقش میکنی ؟
مادر هوسوک : آره چون میدونم تمام سختی ها باعث میشه پسرم موفق و من سر بلند باشم ....
هوسوک : بسههههههه
* هوسوک سمت پدرش رفت و تو روش گفت :
هوسوک : بسهه لطفا بس کن .... تو چجور پدری هستی ؟
هاااا خب چرا انقد تحقیرم میکنی چون خودت به آرزوت نرسیدی میخوای منم نرسم ؟
چرا اینجوری میکنی ؟ ولی دیگه نمیزارم انقد تحقیرم کنی هر چقد سکوت کنم و چشم انتظار باشم کاری انجام نمیشه بهت ثابت میکنم همین پسری ک تحقیرش میکنی قراره به چی تبدیل بشه حالا ببین ...
برگشتم و رو به مامانم گفتم :
هوسوک : مامان ازت ممنونم و خیلی عذر میخوام ک باعث شدم رابطه ات با بابا بهم بخوره ولی بهت قول میدم همین روزا موفق میشم و تا موفق نشدم برنمیگردم خونه .
* پسر بعد حرفاش کوله ش ک توش شعر هاش بود رو برداشت و از خونه خارج شد تو راه بغضش ترکید و اشکاش سراریز شد ولی توسط فردی پاک شد هوسوک به فرد روبه روش خیره شد ک با دختری با موهایه قهوه ای تا زیر کمر و چشمایه مشکی درشت مواجه شد دختر گفت :
~ ناراحت نباش موفق میشی ... تو پسر شجاع و مهربونی هستی مطمئن باش روزی میرسه پدرو مادرت رو وقتی بهت افتخار میکنن ببینی فقط به حرف دلت گوش بده ....
هوسوک : یهو دختره محو شد ولی حرفاش درست بود .....
ادامه دارد ....
- ۷.۹k
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط