٢p
٢p
مایکی:خب ماریا چرا از ران جدا شدی
ماریا: چون یه روز میرم خونه ران میبنم میا رو پاش نشسته و بعد میریم
مایکی: پس فقط رفتی و بهش گوش نکردی؟
ماریا: بهش گوش نکردم اما اون دوتا میخواستن هم رو ببوسن
مایکی:ران
ران:ماریا اون شکلی نیست اون اومده بود خونه من بهم گفت تو بهش گفتی اما اجازه دادم بیاد داخل بعد خودم نشستم و گفتم رو مبل بشین اما اون روی پام نشست همون لحظه تو آمدی
نویسنده: ران جلوی ماریا زانو میزنه
ران: من میخواستم بلندش کنم اما تو اومدی و اصلا به حرفام گوش نمیکردی
مایکی:خب خانم ماریا این کدن رو ببخش
نویسنده: ماریا که از چشماش چند قطر اشک اومده بود
ماریا: من رو ببخش کن ران من باید به حرفات گوش میکردم
نویسنده: ران اشکای ماریا رو پاک میکنه و چشماش رو میبوسه
ران:نه تو من رو ببخش
ماریا:من بخشیدمت
مایکی: به سلامتی حالا برید بیرون
نویسنده: ماریا و ران از اتاق میرن
.
.
.
.
.
.
.
.
مایکی: نویسنده من اینحا ریس مافیا هستم مشاور خانوداه نیستم حالا دورایکی من رو بده
پری(مخفف اسمم):خب حالا بیا دستت درد نکنه این دوتا جون رو بهم رسوندی
(اگه بد بود. ببخشید )
مایکی:خب ماریا چرا از ران جدا شدی
ماریا: چون یه روز میرم خونه ران میبنم میا رو پاش نشسته و بعد میریم
مایکی: پس فقط رفتی و بهش گوش نکردی؟
ماریا: بهش گوش نکردم اما اون دوتا میخواستن هم رو ببوسن
مایکی:ران
ران:ماریا اون شکلی نیست اون اومده بود خونه من بهم گفت تو بهش گفتی اما اجازه دادم بیاد داخل بعد خودم نشستم و گفتم رو مبل بشین اما اون روی پام نشست همون لحظه تو آمدی
نویسنده: ران جلوی ماریا زانو میزنه
ران: من میخواستم بلندش کنم اما تو اومدی و اصلا به حرفام گوش نمیکردی
مایکی:خب خانم ماریا این کدن رو ببخش
نویسنده: ماریا که از چشماش چند قطر اشک اومده بود
ماریا: من رو ببخش کن ران من باید به حرفات گوش میکردم
نویسنده: ران اشکای ماریا رو پاک میکنه و چشماش رو میبوسه
ران:نه تو من رو ببخش
ماریا:من بخشیدمت
مایکی: به سلامتی حالا برید بیرون
نویسنده: ماریا و ران از اتاق میرن
.
.
.
.
.
.
.
.
مایکی: نویسنده من اینحا ریس مافیا هستم مشاور خانوداه نیستم حالا دورایکی من رو بده
پری(مخفف اسمم):خب حالا بیا دستت درد نکنه این دوتا جون رو بهم رسوندی
(اگه بد بود. ببخشید )
- ۲.۲k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط