بدون قلب هرگز.....

بدون قلب هرگز.....
زمانی که بعثی های عراقی می خواستنند از اسیر 14 و 15 ساله برای تبلیغات استفاده کنند از او پرسیدند : برای چه درس و مدرسه را رها کردی و آمدی بجنگی؟
گفت: به زور آمدم!
گفتند یعنی تور را به زور این جا آوردند؟
گفت: نه با زور آمدم ، من با پدر و مادرم دعوا کردم تا خودم را به جببهه برسانم 
گفتند: یعنی با پدر و مادرت بدی؟
گفت: نه ! من پدر و مادرم را به اندازه چشم هایم دوست دارم .
در این جا بعثی ها فکر کردند بهترین زمان برای تبلیغات است 
 گفتند : خب پس پدر و مادرت را به اندازه چشم هایت دوست داری . کسی که باعث شد تو به جنگ بیایی و از چشمهایت جدا بشوی چه؟ رهبرت خمینی!
گفت: رهبرم خمینی را به اندازه قلبم دوست دارم .
استخباراتی که بسیار عصبانی شده بود گفت: یعنی چه که به اندازه قلبم دوست دارم؟آن اسیر به ظاهر کوچک ، چنان جواب محکمی داد که همه را متعجب و قلب دشمن را نشانه رفت
گفت : انسان بدون چشم می تواند زندگی کند ولی بدون قلب هرگز....!!!
هدیه به  روح تمام ازادگانی که در غربت به شهادت نائل شدند
#شهدا
#امام_خمینی
دیدگاه ها (۳)

پروانه جان

عشق یک طرفه پارت ۱۰ویو اتصدای زنگ در مثل تازیانه روی اعصابم ...

به یاد همون بچه هایی که امروز به جای اینکه بشینن روی نیمکت ه...

برادر ناتنی

تولدت مبارک به یکی از عزیزترین آدم‌های زندگی من... 🤍🎂نمی‌دون...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

### 🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۷: بابای واقعی کیه؟جونگوک گوشی رو مح...

جئون جانگ کوک فرشته ی آرمی هاگلدن مکنه کیوتی عشق من روزت مبا...

My lovely neighbor part : 62

From fall to star転落から星へPart 2اوه.. کتابخونه نیمه شب واقعیهای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط