{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قاصدک های پریشان را که باد با خود برد

قاصدک های پریشان را که باد با خود برد
با خودم گفتم مرا هم میتوان از یاد برد

ای که می پرسی چرا نامی زما باقی نماند
سیل وقتی خانه ایی را برد از بنیاد برد

عشق میبازم که غیراز باختن در عشق نیست
در نبردی اینچنین هر کس به خاک افتاد برد


شور شیرین تورا نازم که بعد از قرن ها
هر که لاف عشق زد، نامی هم ازفرهاد برد


جای رنجش نیست از دنیا که این تاراجگر
هرچه بردازآنچه روزی خودبه دستم داد برد

در قمار دوستی جز رازداری شرط نیست
هر که در میخانه از مستی نزد فریاد برد
دیدگاه ها (۱)

قاصدک های پریشان را که با خود باد بردبا خودم گفتم مرا هم میت...

قاصدک های پریشان را که باخود باد بردباخود گفتم مرا هم میتوان...

قاصدک های پریشان را که با خود باد بردبا خودم گفتم مرا هم میت...

قاصدک های پریشان را که با خود باد بردبا خودم گفتم مرا هم میت...

قاصدک های پریشان را که با خود، باد برد                      ...

قاصدک‌های پریشان را که با خود باد برد...با خودم گفتم مرا هم ...

#فاضل_نظریقاصدک های پریشان را که با خود باد بردبا خودم گفتم ...

قاصدک های پریشان را که با خود، باد بردبا خودم گفتم مرا هم می...

دکلماتور حامد عقیلی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط