{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#فاضل_نظری

#فاضل_نظری

قاصدک های پریشان را که با خود باد برد
با خودم گفتم مرا هم می توان از یاد برد
ای که میپرسی چرا نامی زما باقی نماند
سیل وقتی خانه ای را برد از بنیاد برد
عشق می بازم که غیر از باختن در عشق نیست
در نبردی اینچنین هرکس به خاک افتاد برد
شور شیرین تورا نازم که بعد از قرن ها
هرکه لاف عشق زد نامی هم از فرهاد برد
جای رنجش نیست از دنیا که این تاراجگر
هرچه برد از آنچه روزی خود به دستم داد برد
در قمار دوستی جز راز داری شرط نیست
هرکه در میخانه از مستی نزد فریاد برد...
دیدگاه ها (۳)

قاصدک های پریشان را که باد با خود بردبا خودم گفتم مرا هم میت...

قاصدک های پریشان را که باخود باد بردباخود گفتم مرا هم میتوان...

قاصدک های پریشان را که با خود باد بردبا خودم گفتم مرا هم میت...

قاصدک های پریشان را که با خود، باد برد                      ...

قاصدک‌های پریشان را که با خود باد برد...با خودم گفتم مرا هم ...

قاصدک های پریشان را که با خود باد بردبا خودم گفتم مرا هم میت...

قاصدک‌های پریشان را که با خود باد بردبا خودم گفتم مرا هم می‌...

دکلماتور حامد عقیلی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط