{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قاصدک‌های پریشان را که با خود باد برد...

قاصدک‌های پریشان را که با خود باد برد...
با خودم گفتم مرا هم می‌توان از یاد برد...

ای که می‌پرسی چرا نامی ز ما باقی نماند...
سیل وقتی خانه‌ای را برد از بنیاد برد...

عشق می‌بازم که غیر از باختن در عشق نیست...
در نبردی اینچنین هرکس به خاک افتاد برد...

شور شیرین تو را نازم که بعد از قرن‌ها...
هر که لاف عشق زد، نامی هم از فرهاد برد...

جای رنجش نیست از دنیا که این تاراجگر...
هر چه برد از آنچه روزی خود به دستم داد برد...

در قمار دوستی جز رازداری شرط نیست...
هر که در میخانه از مستی نزد فریاد برد...
دیدگاه ها (۱)

نمی خواهم به جز من دوستدار دیگری باشیبرای لحظه ای حتی به فکر...

من مردم گاهی شبیه زن می گیرد دلم بی صدا زیر هجوم درد می گیرد...

شاید که ندانی غم ویران شدنم را در برزخ این فاجعه مهمان شدنم ...

دستم به قلم رفت که سازی بنوازمبا نغمه ی سازم غزلی تازه بسازم...

قاصدک‌های پریشان را که با خود باد بردبا خودم گفتم مرا هم می‌...

.***## بازگشتِ روح‌ها: وعده‌ی از کف رفتهفضای پارک، که تا چند...

ادامه پارت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط