{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان ملکه زندگیم

رمان ملکه زندگیم

پارت(3)

لئورضا: همونجور که داشتم نفس نفس میزدم به ارسلان گفتم سلام خوبی

ارسلان: سلام مرسی رضا یک دقیقه بیا

رضا: جان داداش

ارسلان: مگه من نگفتم به دیانا خبر نده نمی‌خواستم نگران بشه

دیانا: با عصبانیت و گریه گفتم چی رو بهم نگه که میخوای برای همیشه بری ترکیه

ارسلان: عزیز دلم من دارم برای رشته ام میرم ترکیه شاید ۱ سال یک بار میام تهران

دیانا: آخه یک سال یکبار نمیدونی من از دوریت نابود میشم

لئورضا: دیانا بسه دیگه هی دعوا تا ارسلان پیشته باهاش خوب باش

پانیذ: رضا تو ساکت شو نمیدونی این یه دختره میخواد از پسری که دوسش داره جدا بشه خیلی سخته

ارسلان: دیانا بیا اینم لباسم پیش خودت نگهردار که دلت تنگ شد بگیریش بغلت

دیانا: مرسی عزیزم ارسلان قول میدی به من زنگ بزنی باهام حرف بزنی

ارسلان: آرع قول میدم فقط توهم قول بده بعد رفتن من پیش مامانم بری چون می‌دونی که جز من کسی رو نداره همه رفتن

دیانا: آره قول میدم

لئورضا: ارسلان دیگه وقت پروازت هست به ماهم زنگ بزن

پانیذ: خداحافظ ارسلان رسیدی زنگ بزن

دیانا: ارسلان رو بغل کردم بعد بهش گفتم قول میدی از اون شیرینی خشک ها برام بیاری

ارسلان: آره برات میخرم من دیگه برم مراقب خودش باش

دیانا: خداحافظ

ادامه اش پارت بدی
دیدگاه ها (۳)

وقتی بهمون خیانت میکنن و میگناعضا:ببخشید ات(با بغض)دوستمون:ج...

پارت ۳

عشقی حقیقی

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part73مچ دستمو گرفت و بلندشدآراد:میریم یجای د...

گل خونی پارت 44تهیونگ نوشت اگر جرعت داری به جونگکوک دست بزن ...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۴$چند دقیقه بعد زنگ خور کایرا ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 210♡⁠。⁠)فقط صدا...

رمان

پارت ۸× خداحافظ+ خداحافظ...............‌‌‌.‌‌‌‌....ویو فردا ...

Pat:5اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک. جواب دادم و سریع گفت زنتو گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط