آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
#part73
مچ دستمو گرفت و بلندشد
آراد:میریم یجای دیگه صحبت میکنیم
من:کجا؟
نمیخوام من نمیام
آراد:خفه شو چرا داد میزنی
کسی اینجا به دادت نمیرسه ها این رستوران مال خودمه
دنبالش رفتم و سوار ماشینش شدم
رفتیم یجایی که نمیدونم کجا بود
شبیع کویر بود
دیگه هوا تاریک شده بود
آراد:خوب همین الان زنگ بزن به سعید
من:چرا
آراد:زنگ بزن بهش بگوکه قراره با من ازدواج کنی و بیخیالت بشه
من:نمیخوام نمیزنم
آراد:نه دیگه نشد باید بزنی
فکر فرار زد به سرم و درماشین باز کردم
با تمام سرعتم تند دوییدم
پشت سرمو نگاه نمیکردم خسته شدم وایستادم نفس بگیرم که آراد و دیدم
تصمیم گرفتم همونجا بشینم و تسلیم بشم همه ی زندگیمون دستش بود
بیخیال نمیشد گوشیمو درآوردمو زنگ زدم به سعید گذاشتم رو پخش کن
آراد رسید و کنارم نشست
صدای تخس و شاد سعید از پشت گوشی اومد... ..
#part73
مچ دستمو گرفت و بلندشد
آراد:میریم یجای دیگه صحبت میکنیم
من:کجا؟
نمیخوام من نمیام
آراد:خفه شو چرا داد میزنی
کسی اینجا به دادت نمیرسه ها این رستوران مال خودمه
دنبالش رفتم و سوار ماشینش شدم
رفتیم یجایی که نمیدونم کجا بود
شبیع کویر بود
دیگه هوا تاریک شده بود
آراد:خوب همین الان زنگ بزن به سعید
من:چرا
آراد:زنگ بزن بهش بگوکه قراره با من ازدواج کنی و بیخیالت بشه
من:نمیخوام نمیزنم
آراد:نه دیگه نشد باید بزنی
فکر فرار زد به سرم و درماشین باز کردم
با تمام سرعتم تند دوییدم
پشت سرمو نگاه نمیکردم خسته شدم وایستادم نفس بگیرم که آراد و دیدم
تصمیم گرفتم همونجا بشینم و تسلیم بشم همه ی زندگیمون دستش بود
بیخیال نمیشد گوشیمو درآوردمو زنگ زدم به سعید گذاشتم رو پخش کن
آراد رسید و کنارم نشست
صدای تخس و شاد سعید از پشت گوشی اومد... ..
- ۱.۴k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط