{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مافیای من

مافیای من
Part 34
چند مین بعد
_خب شومینه ی طبقه بالا رو هم روشن کردم یخچال خالیه میرم مغازه چیزی میخوای برات بگیرم؟
+الان داری میگی که میخوای منو توی این کلبه ی وسط این همه دار و درخت تنها بزاری
_اولاً اینجا ملک خصوصیه کسی حق وارد شدن بهش رو نداره دوماً اگر کسی هم وارد بشه با دیدن قیافه ی تو از کاری که قرار بوده انجام بده پشیمون میشه
+حالا نه اینکه خودت خیلی خوبی
_هستم
+بهرحال من اینجا نمیمونم باید منم ببری
_دختره ی لجباز پاشو بریم
(فروشگاه)
فروشنده: خوش اومدین
+ممنون
_تو برای صبحانه امون یچیزی بردار منم برای ناهار فردامون یچیزایی بر میدارم
+شاممون چی؟
_اونو سفارش میدیم
+اوکی
_خریدت تموم شد؟
+اره بنظرم همینا کافیه
_لطفا اینارو حساب کنید
فروشنده: میشه 50هزار وون
_بفرمایین
فروشنده: ممنون بابت خریدتون خیلی خوش اومدین
_ممنون
_بریم
+باشه
_غذا چی میخوری؟
+اوممممم..... من توکبوکی میخوام آخرین باری که خوردم مال زمانی بود که هنوز دبیرستانی بودمو یروز یواشکی بدون اینکه خانوادم بفهمن رفتم با دایون خوردم
_چرا یواشکی؟
+چون از نظر خانواده ام این چیزا آت و آشغاله
_آها، من مرغ سوخاری میخوام میرم بگیرمشون تو همینجا باش
+باشه
ویو یجی
یه ساعتی میشد داشتم توی ماشین با گوشیم ور میرفتم که بلاخره لینو اومد
_اینارو بزار صندلی عقب
+چرا انقدر سوجو گرفتی؟
_خب میخوام بخورم
+نمیمیری؟
_نه
+هرجور مایلی
رسیدیم خونه غذامون رو خوردیم منم رفتم چند تکه ظرفی که کثیف شده بود رو بشورم لینو هم داشت سوجو میخورد منم تصمیم گرفتم برای خودم یه قهوه درست کنم بعد از اینکه قهوه ام درست شد قهوه امو گذاشتم روی کانتر و داشتم به لینویی نگاه میکردم که ده تا شیشه ی سوجو رو به تنهایی خورده بود و حالا حسابی مست شده بود و چشماش روی هم گذاشتهبود قهوه امو خوردمو تا خواستم برم گوشیمو از روی مبلی که لینو روش بود بردارم پام گیر کرد به لبه ی فرش لعنتی و افتادم روش اولش هیج عکس العملی نشون نداد ولی بعد از چند ثانیه پلک هاشو از هم فاصله داد
تا خواستم بلند شم دستشو دور کمرم حلقه کرد و مانع رفتنم شد
+چ..چ... چیکار میکنی؟
_میتونم من از تو بپرسم که داری چیکار میکنی؟
+ف...فقط.... فقط پام گیر کرد به لبه ی
فرش
_الان توقع داری باور کنم؟
+چی؟؟
_میدونی افتادن روی من یه سری عواقب داره؟
+من که گفتم یهویی شد
_شیششششش نمیخوام صدایی بشنوم
لینو سریع جاهامون رو عوض کرد الان اون روی من بود
دیدگاه ها (۴)

کی منظره پارت مست شدن هان بود!!!

ستاره ی من(پارت۵)

شاهکاری به نام دروغ

پارت ۶: شکستنِ دیوارهای شیشه‌ایسکوتِ عمارت، شب‌ها سنگین‌تر م...

کپشنن💘😫عروسک من😈🔞پارت هفتاد و چهار گونه امو نوازش کرد و لب ب...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۴ یه روز عصر بارون شدید گرفت. کا...

استی: لینو، بگو... این حرکت 🤙🏻 یه اسپویلره، نه؟ پادشاه اسپوی...

پارت ۸

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 گردنبند آرزوهاپارت چهارم | پیام مرموزا....

پارت : 20 (بخش1) **زاویه دید: زین**«نه. اصلاً حرفش رو هم نزن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط