{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلت را سپردی به من و وعده همیشگی دادی،

دلت را سپردی به من و وعده همیشگی دادی،
گفتی که با من همیشه چشمه زلال عشق در قلبت میجوشد؛
گفتی همیشه آرامی همیشه به امید بودنم زنده میمانی؛
مدتی است که روزها، سرد گذشته؛از سردی هوا، آب چشمه ی عشقت یخ بسته؛
رگهای قلبم بی آب است به یک کویر خشک رسیدن هم بهتر از باریدن باران است؛
فصل عشق تو، رو به خزان است با تو بودن مثل رفتن به سوی یک کلبه ی بی نام و نشان است؛
بی خیال، از عشق نگو برایم بهانه ات را بیاور که منتظر شنیدن آنم؛
تو هنوز کتاب عشق را نخوانده ای و آمده ای به سراغ صفحه آخرش،
هنوز باران عشق را ندیده ای و زیر آسمان آفتابی نشسته ای به انتظار باریدنش؛
اول بیا و بعد بگو میخواهی بروی تو هنوز نیامده داری میروی؛
اگر این است امروز تو ،وای به حال فردایت دیگر حوصله ندارم سر کنم با غمهایت؛
بارها رفتی و خودم آمدم به سراغت، اینبار دگر حتی نمینشینم چشم به راهت؛
باور اینکه تو از خوبها نیستی برایت بسی دشوار است اما این دست خودت نیست تو همینی؛
دیدگاه ها (۱)

بی خیال....از عشق برایم نگو...بهانه ات را بیاور که منتظر شنی...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

«سوگند عشق»¹:partباران تازه بند آمده بود.کوچه‌های قدیمی یوکو...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ونهم: باغِ ما---سال‌ها بعد.عمارتِ دِه‌گ...

دلت را سپردی به من و وعده همیشگی دادیگفتی که با من همیشه چشم...

بی خیال....از عشق برایم نگو...بهانه ات را بیاور که منتظر شنی...

بی خیال....از عشق برایم نگو...بهانه ات را بیاور که منتظر شنی...

بی خیال....از عشق برایم نگو...بهانه ات را بیاور که منتظر شنی...

وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیر وای از دس...

عاشقانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط