{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقت آن شد که دلم را بِگُذارم بروم

وقت آن شد که دلم را بِگُذارم بروم
با تو او را تک و تنها بگذارم بروم

به کجا می‌شود از معرکه‌ی عشق گریخت؟
گیرم امروز از اینجا بگذارم بروم

سرنوشت منِ مجنون هم از اول این بود
سر دیوانه به صحرا بگذارم بروم

با جنون قلم و لرزش دستم چه کنم؟
فرض کن روی دلم پا بگذارم بروم

سالها گوشه‌ی چشم تو بلا تکلیفم
یا بفرما نظری یا بگذارم، بروم

من تو را با خودِ زیبای تو در آینه‌ات
بهتر آنست که تنها بگذارم بروم

همه‌ی سهم من از عشق همین شد که گلی
گوشه‌ی خاطره‌ات جا بگذارم بروم
دیدگاه ها (۱)

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

وقت آن شد که دلم را بِگُذارم برومبا تو او را تک و تنها بگذار...

وقت آن شد که دلم را بِگُذارم بروم با تو او را تک و تنها بگذا...

۷۰۷وقت آن شد که دلم را بِگُذارم برومبا تو او را تک و تنها بگ...

وقت آن شد که دلم را بِگُذارم بروم با تو او را تک و تنها بگذا...

وقت آن شد که دلم را بِگُذارم برومبا تو او را تک و تنها بگذار...

وقت آن شد که دلم را بِگُذارم برومبا تو او را تک و تنها بگذار...

وقت آن شد که دلم را بِگُذارم برومبا تو او را تک و تنها بگذار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط