{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقت آن شد که دلم را بِگُذارم بروم

وقت آن شد که دلم را بِگُذارم بروم
با تو او را تک و تنها بگذارم بروم

به کجا می‌شود از معرکه‌ی عشق گریخت
گیرم امروز از اینجا بگذارم بروم

سرنوشت من مجنون هم از اول این بود
سر دیوانه به صحرا بگذارم بروم

با جنون قلم و لرزش دستم چه کنم
فرض کن روی دلم پا بگذارم بروم

از تمنای لبت با عطشی آمده‌ام
قایقم را لب دریا بگذارم بروم

سالها گوشه‌ی چشم تو بلا تکلیفم
یا بفرما نظری یا بگذارم بروم …

من تو را با خود زیبای تو در آینه‌ات
بهتر آنست که تنها بگذارم بروم

همه‌ی سهم من از عشق همین شد که گلی،
گوشه‌ی خاطره‌ات جا بگذارم بروم...
دیدگاه ها (۱)

سوختم این سوختن ،را هم نگارم دید و رفتباختم در عشق و بر، این...

دیگر به کسی نمیگویم ...دوســـــــــــــتت دارم...انگار دوستت...

فراموش کردنت،کار آسانی استدراز میکشم به آسمان خیره میشوم چشم...

من فکر می کنمالکساندر هم عاشق بودکه تلفن را آفریدوگرنهبه عقل...

ص ۳۷فکر روز دوشنبه خانه پریسا عذابم میداد با خودم میگفتم  اگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط