ددی جذاب من
پارت ۲
ویو ا.ت
ا.ت: ایششش از فلیکس خوشم نمیاد.
رفتم بالا لباس پوشیدم(اسلاید دوم) عطر زدم رفتم پایین.
با بابا و مامان راه افتادیم اونجا.
ویو فلیکس
ا.ت امشب داره میاد خونه بابا اینا منم لباس پوشیدم (اسلاید سوم) عطر زدم راه افتادم. اونجا رسیدم دیدم ا.ت هنوز نیومده رفتم بالا تو اتاقم نشستم منتظر شدم تا بیاد.
ویو ا.ت
رسیدم اونجا در عمارت که باز شد به هم سلام دادیم رفتیم تو. فلیکس تو اتاق پذیرایی منتظر بود.
فلیکس: سلام دختر عمو.
ا.ت: ایششش.
رفتم نشستم پیش عمو.
بابا ی فلیکس: داداش نظرت چیه ا.ت عروس من باشه؟
این که گفت آب شدم رفتم تو زمین. من از فلیکس خیلی بدم نیومد ولی خب دوس ندارم زنش بشم.
نشسته بود داشت به من نگاه میکرد میخندی.
ا.ت: عمو تو رو خدا از این حرفا نزنید من دوس ندارم.
بابا ی ا.ت: منم بدم نمیاد فلیکس داماد ما باشه ولی خود ا.ت دوس نداره.
ویو فلیکس
ا.ت خیلی داشت خجالت میکشید و داشت اذیت میشد برای همین بهش گفتم:
فلیکس: ا.ت بریم گیم بزنیم؟
ا.ت: آره بریم.
رفتیم بالا تو اتاقم در رو برای ا.ت باز کردم رفت داخل.
پرش زمانی
ا.ت: قبول نیست بزار یه بار هم من ببرم.
فلیکس: جوجه هنوز برات زوده.
ا.ت: من دیگه بازی نمیکنم.
ویو ا.ت
رفتم پایین پیش مامان و زن عمو خدمتکارا میز شام رو آماده کردن.
زن عمو: ا.ت میری فلیکس رو صدا کنی؟
ا.ت:.. من. چشم.
رفتم بالا بوم در زدن رفتم تو. یهو دیدم فلیکس لباس نداره.
فلیکس: بلد نیستی در بزنی؟
ا.ت: من چه میدونستم لباس نداری.
فلیکس: دستت رو از جلو چشمت بر دار.
منتظر پارت بعد باشید❤️
نویسنده: shahrzad 🌗✨🦋
ویو ا.ت
ا.ت: ایششش از فلیکس خوشم نمیاد.
رفتم بالا لباس پوشیدم(اسلاید دوم) عطر زدم رفتم پایین.
با بابا و مامان راه افتادیم اونجا.
ویو فلیکس
ا.ت امشب داره میاد خونه بابا اینا منم لباس پوشیدم (اسلاید سوم) عطر زدم راه افتادم. اونجا رسیدم دیدم ا.ت هنوز نیومده رفتم بالا تو اتاقم نشستم منتظر شدم تا بیاد.
ویو ا.ت
رسیدم اونجا در عمارت که باز شد به هم سلام دادیم رفتیم تو. فلیکس تو اتاق پذیرایی منتظر بود.
فلیکس: سلام دختر عمو.
ا.ت: ایششش.
رفتم نشستم پیش عمو.
بابا ی فلیکس: داداش نظرت چیه ا.ت عروس من باشه؟
این که گفت آب شدم رفتم تو زمین. من از فلیکس خیلی بدم نیومد ولی خب دوس ندارم زنش بشم.
نشسته بود داشت به من نگاه میکرد میخندی.
ا.ت: عمو تو رو خدا از این حرفا نزنید من دوس ندارم.
بابا ی ا.ت: منم بدم نمیاد فلیکس داماد ما باشه ولی خود ا.ت دوس نداره.
ویو فلیکس
ا.ت خیلی داشت خجالت میکشید و داشت اذیت میشد برای همین بهش گفتم:
فلیکس: ا.ت بریم گیم بزنیم؟
ا.ت: آره بریم.
رفتیم بالا تو اتاقم در رو برای ا.ت باز کردم رفت داخل.
پرش زمانی
ا.ت: قبول نیست بزار یه بار هم من ببرم.
فلیکس: جوجه هنوز برات زوده.
ا.ت: من دیگه بازی نمیکنم.
ویو ا.ت
رفتم پایین پیش مامان و زن عمو خدمتکارا میز شام رو آماده کردن.
زن عمو: ا.ت میری فلیکس رو صدا کنی؟
ا.ت:.. من. چشم.
رفتم بالا بوم در زدن رفتم تو. یهو دیدم فلیکس لباس نداره.
فلیکس: بلد نیستی در بزنی؟
ا.ت: من چه میدونستم لباس نداری.
فلیکس: دستت رو از جلو چشمت بر دار.
منتظر پارت بعد باشید❤️
نویسنده: shahrzad 🌗✨🦋
- ۱۹.۱k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط