{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تولد آلفا p²⁵

تولد آلفا p²⁵
دو ماه بعد * ماه شیشم*
*کوک*
الان ماه شیشم باداریم بود و شکم مثل توپ شده بود، احساس میکنم که خیلی خپل و زشت شدم ولی تهیونگ میگه که خیلی هم کیوت شدم. بعضی وقتا دلم درد میگره ، خوب طبیعیه دیگه. و اینکه اتاق بچه هارو هم آماده کردیم و رفتیم یکم خرید کردیم برای بچه ها. وای که دلم خیلی توت فرنگی و نوتلا میخواد، بهتره یکم شیطونی کنیم.

کوک: تهیونگگگگگگ (جیغ)
تهیونگ دوان دوان از آشپزخونه جلوی پام و دستاش و گذاشت رو زانو هام.
تهیونگ: چیه، چی شده؟ دردته، وقتشه؟
کوک: چی میگی تو! نه بابا دلم توت فرنگی و نوتلا میخواد.
تهیونگ: هوففففق.. ترسوندیم خانم خپل. نترکی از بس میخوری. شیرموز هم داریما!
کوک: نه نمیخوام!
تهیونگ: نه تروخدا بیا بخور، اصلا بیا من و بخور!
واقعا از این حرف تهیونگ ناراحت شدم ، رفت آشپزخونه ، منم رفتم بالا توی اتاقم. و یه دل سیر گریه کردم!
*تهیونگ*
رفتم برای کوک اون چیز هایی خواست رو آووردم، ولی چرا روی مبل نبود؟
تهیونگ: بیب؟ کجایی؟ بیت برات توت فرنگی و نوتلا آووردما. نیای خودم میخورمش! کوک؟
رفتم بالا و صدای گریه های کوک رو شنیدم تقه ای به در زدم،نگرانش شدم! نکنه که دردش اونده نخواسته به من بگه؟ وایییی حالا چیکار کنم؟ آهان اول از میپرسم که حالش خوبه یا نه!
تهیونگ: عشقم؟ حالت خوبه چاگیا؟
کوک: هق...هق...گمشووووو..هق..هق..من خپلم ..هق ..هق..برو یکی دیگه رو .. بیارر..هق..
تهیونگ: یااااا...بیبی این مه حرفیه آخه؟..من تورو خیلی دوس دارم..
کوک: نخیر بگو به .....هق...به خاطر این توله هات دوسم داری!...هق...هق..
تهیونگ: بزار بیام تو ...اوکی بیب؟
کوک: در بازه احمق جان..هق..هق
در و باز کردم. رفتم و سفت بغلش کردم از پشت و شکمش و ماساژ دادم.
کوک: وایسا بچه ها به دنیا بیان ، هق..هق..میرم پیشه کیونگ...هق..هق
تهیونگ: هیششش...بیبی این چه حرفیه! من تورو خیلی دوس دارم بری من دغ میکنم...الان دراز بکش تا برات توت فرنگی و نوتلا بیارم!
کوک: نمیخواد...هق..هق...تو من و دوس نداری!
تهیونگ: من چطوری سابت کنم که دوست دارم؟
کوک : من دراز کشیدم دلم و ماساژ بده و برام آهنگ بخون.
تهیونگ: خیلی خوب باشه! دراز بکش ببینم عشقم! از وقتی که شیش ماهت شده خییییلی حساس شدی!
کوک : بیا دیگهههه...هی بهم میگی من خپلم و حساس شدم..
تهیونگ: باشه، باشه من غلط کروم دیگه نمیگم. دراز بکش.
کوک: خوب کمکم کن من با این شکم نمیدونی که مشکل دارم؟
تهیونگ: دستت و بده من بیبی!
و کمک کردم کوک دراز بکشه رفتم توت فرنگی و نوتلاش و آووردم و براش آهنگ میخوندم ، دل گردش و ماساژ دادم! تا بعد از یک ساعت خواست بلند شه!

تهیونگ: کجا هانی؟
کوک: میخوام برم نقاشی بکشم !
تهیونگ: مگه ندیدی دکتر چی گفت هفته ی پیش؟ گفت که زیاد نباید تحرک داشته باشی و کار کنی!
کوک: من که کار خواصی ندارم!
تهیونگ: از دست تو ، من میرم ظرفا رو بشورم، چیزی خواستی بهم بگو اوکی هانی؟
کوک: اوکی دَد!
*آغاز ماجرا های دل ریزون*
دیدگاه ها (۳)

تولد آلفا p²⁶ *کوک*تهیونگ رفت پایین تا ظرف هارو بشوره منم مش...

تولد آلفا p²⁷تا اینکه....دکتر جولیفر یه سرم آرام بخش زد به ک...

تولد آلفا p²⁴توی راه بودیم، داشتم به صدای قلب بچه ها گوش میک...

تولد آلفا p²³روز بعد...*کوک*ساعت ۲:۳۰ ظهر بود، داشتیم آماده ...

KIM V

KIM V

dark love

dark love

" ویو کوک "صبح از خواب بیدار شدم و به روزی که اصلا دلم نمیخو...

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط